نوشته های یه پسر دیوونه

free

جدید۶۴

ادامه


اقایی:

کجا بیام پیشت؟!؟!؟ 

چند روز هی وبارو رفرش میکردم و نبودی و گفتم شاید نیستی و کار داری 

خوش گذشت هفت روز؟!؟ 

*******

 خانومی:

 

اقایی:

سلام

صبح بخیر

هر روز وبمو چک میکردم و مشکلی نداشت، نمدونم چرا برا تو نمیاورد

میام وبت که راحت تر باشع برات

********

 اقایی:

ساعت ۳ صبح شد و بیدار موندم تا الان که شاید بیای پیشم و  انگار نمخوای بیای

انگار به اینجا و وب خودتم دیگه دسترسی نداری

بعد عید تو وب میبینمت

 *******

سلام

********

خیلی خوب کنارم بودی عزیزدلم

ممنونم ازت که تنهام نزاشتی واقعا

واقعا دیگه تا اخر عید نمیام وبا

خدافظ

*********

 گریه

********

گریه

*******

 مراقب خودت باش

******

اولین شنبه ی بدون تعطیلیه سال هزار و چهارصدت بخیر

*

 مامانم اینا دارن میان

برم غذا بزارم که رسیدن نهار بخورن

فعلا

******

 

[ یکشنبه 15 فروردین 1400 ] [ 13:05 ] [ freetitle ] [ ارسال نظر(1) ]