نوشته های یه پسر دیوونه

free

جديد٢٧

ادامه


خانومي:

ايجوووووووونم آمدی!!
بیا بغلت کنم که خیلی دلم برات تنگولیده

ديشب خوابت نبرده!؟!؟
ببخشید امروز خیلی معطلم شدی.. 
هیچ جا خونه بغلت بودم نت وصل نمی‌شود از صبح و داشتم با نت ور میرفتم نمیدونم چرا قطعش کرده بودن اس ام اس و زنگ هم نمیتونستیم بزنیم.. 
اگر میتونستم حتما بهت خبر میدادم.. 
دل منم برا زندگیم تنگولیده.. 
چی بسه نفسم! ؟! ؟
بله عزیز دلم قول دادم بیا بغلم تا پسرکم و شیرش بدم و جبران کنم و لابه لاش دلتنگیامونه رفع بشه و باهم بحرفیم.. 
چرا زندگی من حالش خوب نیست!؟!؟
العان خوبم.. 
آره فعلا وصله ولی یکم ضعیفه اما از هیچی بهتره.. 
الهی من فدا نفسم بشم.. 
نه داشتیم شام می‌خوردیم..

 

زندگيم نت من وصل شد نت اقاییم قطعه!؟! کجایی پس

اقايي:

جونت بي بلا

ميام تو بغلت و ميگم اخيش دلم برات تنگ شده بود

 

اوهوم

الهي

بلي

فداي دلت بشم من

شير نمخوام

نبود فسقليم

خداروشكر

نتم اذيت ميكنه ديگه

خدانكنه

نوش جونتون

نه هستم

**************
خانومي:

دستمو دورت میپیچم و میگم دل منم زندگیم..
چرا آخه زندگیم!؟!؟
چه لا پس!؟! پسرک من دو روز از مامان کوچولوش دور بوده و حتما گشنشه و بعدشم دل خانومش تنگولیده براش..
ای جووووووووونم.. 
اوهوم.. 
ممنونم

اقايي:

ميبوسمت و ميگم فداي دلت بشم من

چي چرا عزيزم!؟!؟

الان شير نمخوام ، خانوميم رو ميخوام تو بغلم فقط

جونت بي بلا

**********

خانومي:

خدا نتونه..
همین که خوابت نبرد.. 
ای جوووووووووووونم باش زندگیم میام لای دستات و میچسبم بهت و پامو جمع میکنم دور کمرت که چفتت بشم و بعد لبامو میزارم رو لبت و ميبوسمت و دستمو دورت میپیچم و ميبرم زير تیشرتت و رو تنت میکشم و بعدش دور بازوت میپیچم و لبامو جدا میکنم و میگم آخيش..

اقايي:

خداكرده

نگران خانوم خانوما بودم

لباتو ميبوسم و دستمو ميبرم توموهات و عطرتو نفس ميكشم و ميگم واقعا هم اخيش داره

***********
خانومي:

 الهي من فدات شم..
چقدر حالمون خوب شد

 

اقايي:

خدانكنه

يبار ديگه لباتو ميبوسم و ميگم بله خيلي خوب شد حالمون، از ظهرهمش منتظر فسقليمم كه بياد ولي جالبم شداااا

من گفتم ميرم و يازده ميام و نت توام ساعت يازده وصل شدش

************ 

خانومي:

به قول سروریم خدا کرده..

خخخخخخخ آره بعدش که داشتم حرفات و میخوندم جواب بدم دیدم

اقايي:

ايجان، سروريت فدات شه

كاش ميدونستم داستان چيه و تايم زودتري رو ميگفتم

*************
خانومي:

جونت بی بلا.. خدا نتونه..
خخخخخخخ دیوونه

اقايي:

به قول فسقليم كه نقل قول از سروريش گفت، خداكرده

ديوونم ديگه

گلم فك كنم نتت هنوزم اذيتت ميكنه، ميخواي گوشيتو بزاري كنار و تو بغلم اووم بگيريم!؟!؟ 

***************
خانومي:

خخخخخخ
فدای دیوونم بشم من.. 
نوچ نموخام العان که نت دارم بزار پیشت باشم دیده

اقايي:

من بايد فداي صاحب خود ديوونم بشم

يجوري ميگه بزار پيشت باشم انگاري زورش كردم كه بيا بخوابيم، گفتم كه اگه اذيتت ميكنه بخوااابيم

حالاكه اذيتت نمكنه كه نمزارم بخواااابي فسقلي، دو روزه نيستي پيشم

**************

خانومي:

خدانتوونه نفسم..
خخخخخخخ عجز و تو وجودم دیدی!؟!؟
خخخخخ باش من از خدامه

اقايي:

خداكرده

خانومي عجز و تو وجودم ديدي يني چي!؟!؟؟

امروز خوش گذشت بدون اميدت!؟!!

***************
خانومي:

يني ناراحتی بدون اقایی..
زیاد نه ولی آخرش با داداشم پیتزا درست کردیم جات خیلی خالی بودی برات نگه داشتم خیلی خوشمزه شدش

اقايي:

ايجونم، منم ناراحت بودم بدون تو، فهميدي ديگه از حرفام

يني اين دوري طول ميكشيد خيلي ديوونه كننده ميشد

ايجان، نوش جونتون

**************
خانومي:

اره عمر من فهمیدم..
واقعا هم همین طوره.. 
میخوری برم گرم کنم بیارم برات!؟!

اقايي:

فداي بانوم بشم من

ايجانم

خيلي دوس دارم بخورم دستپخت بانو رو و خيلي هم هوس كردم ولي منع شدم و اش و سوپ ميخورم همش

**********

 خانومي:

جونت بی بلا زندگیم..
ای وای اصلا یادم نبود.. مگه قرنطینه اتاقی تموم نشد!!!!!!؟؟
اگر نشده که اصلا ناراحت نباشیاااااااااا بعدا یدونه خوشمزه ترش و برات درست میکنم زندگیم پس فعلا بل شیر خانومت سیرت میکنیم و قویت میکنیم تا خوب خوب شی و برات غذا های هیجان انگیز درست کنم

اقايي:

نوچ تموم نشده و بهترم نشدم و حالمم خوب نيست و حالت تهوع دارم

ناراحت نيستم، ممنون گلم

امشب شيرنوچ فسقليم

****************
خانومي:

چرا حالت خوب نیست!؟!؟ برای چی حالت تهوع داری!؟! ینی بد تر از روزای اول شدی!؟!
باش نفسم ولی نیگا پسرک مامان دو روزه شیر نخورده هااااااااااااااا

اقايي:

نمدونم، نمدونم، هم اره و هم نه

ميدونم 

*****************
خانومي:

يني چی هم آره هم نه!؟!
پس میدونی چه لا شیرت و نمیخوای!؟!؟

 

اقايي:

يني اينكه حالتام هنوز هستش با يه درجه كمتر و حالت تهوع  و سردردم بهشاضافه شده

بله

************** 

خانومي:

اي بابا چرا بهتر نشدی عمر من!؟!؟!؟
چی بله! ؟!

اقايي:

نمدونم، بيمارستانم ميترسم برم واقعا

بله ميدونم چرا شير نمخوام

**************
خانومي:

حق داری زندگیم، تلفنی نمیشه بپرسی از اورژانس!؟!؟
منظورم چراش بود، چرا نمیخوای عزیز دلم؟!؟

اقايي:

بزار پونزده روزم بگذره و بعدش ميزنگم

اها، خب عرضم به خدمت بانوي خودم كه

دو روزه حالت تهوع دارم و هر چي ميخورم و خوردني ميبينم حالم بد ميشه و ميخوام بالا بيارم

***************
خانومي:

اخه هی داره حالت بدتر میشه..
الهی من فدات شم.. 
این جوری پوست استخون میشی..

اقايي:

ميدونم

خدانكنه

اوهوم

*************** 

خانومي:

اميد من نگرانتم زندگیم..

اقایی من چشام دارن میرن بخوابيم!؟

اقايي:

نگران چرا عزيزم!؟!؟؟

باشه عزيزدلم، پس گوشتو بزار كنار ديگه و منم ميزارم كنار

دستامو دورت حلقه ميكنم و سرتو ميزارم رو سينم و پتومون رو ميكشم بالاتر تا كامل تا گردنت رو بپوشونه و سرتو ميبوسم و ميگم شبمون اروم فرنازم 

*****************
اقايي:

منتظر شب بخيربانو بودم ولي انگار خوابت برد

دستمو ميبرم تو موهات و نوازشت ميكنم و ميگم شبمون بخير

*****************
خانومي:

نگران حالتم دیگه..

نتم اذیتم کرد.. 

سرمو فرو میکنم توی سینت و میگم شبمون بخیر اقایی من

اقايي:

سلام ماه من

ظهرمون بخير

خوبي!؟!؟؟

العي فدات بشم من هر چي بخواد پيش بياد پيش مياد، فقط تو باش كنارم كه خوب شم

الهي، خيال كردم خوابت برد

شب خوبي داشتي خانومم!؟!؟

*****************
اقايي:

فك كنم امروزم نت نداري

****************
 خانومي:

سلام زندگیه من..
عصرمون بخیر خوبم عزیزم.. 
العان خوب شدم.. 
من که کنارتم.. 
نه نتم اذیت می‌کرد بعد وب ارور میداد با خاطر اون این جوری شد.. 
اوهوم خیلی خوب بود.. 
اوهوم العان وصل شدش

اقايي:

عليك سلام گلم

خداروشكر، ايشالا هميشه خوب باشي

بله

اره وب هم ارور ميداد براي منم ديشب

خداروشكر

***************
خانومي:

زندگيم مامان جونت گرفتم که کتاب بخونم براش..
تعریف کن ببینم حالت چه طوره!؟! بهتری! ؟! ؟چیکارا میکنی!؟! ؟این چند روز قرنطینه چه کار خوب و مفیدی انجام دادی

 

اقايي:

الهي، بخون بخون

امروز تا الان بهترم

هيچي همش تو وب منتظر خانومي

واقعا هيچ كار مفيدي نكردم

*****************
خانومي:

اووووف گیرم آورده هاااااااااااا
خدارو شکر.. 
الهی فدات بشم من.. 
کنار خانومت بودن کار مفیده دیگه عزیز دلم.. 
ولی کنار این کار مفید فیلم کتاب پروژه انجام ندادی!؟!؟

اقايي:

خخخخخخخخ اره

خدانكنه

بله ولي بشرطيكه نت و وب بزارن

نوچ، نور لپ تاب  و گوشي اذيتم ميكنه و كتاب خوندنم به چشام فشار مياره

****************
خانومي:

بقول سروریم خدا کرده..
ال جوووووووووووونم پسرک من چقدر ناز داره.. 
بیا بغلم ببینم جیگر فرناز

اقايي:

سروريت فدات شه

كجاش ناز داره!؟!؟!

ميام كنارت ميشينم و ميگم جون دلم عزيزم!؟؟

***************

خانومي:

همين که حساس دیگه..
دستمو باز میکنم و میگم گفتم بیا بغلم نگفتم بشینی کنارم زندگیم..

اقايي:

اها،خب ديگه اون به بدنم مربوط ميشه  و نه من

ايجونم، ميام تو بغلت و ميگم خيال كردم كنار مامان حونيم و گفتم يوقت زشت نباشه و نشستم كنارت

********^^^*^^*
خانومي:

الهي من فدات بشم..
نه زندگیم دوتاییم.. 
دستمو دورت میپیچم و اروم آروم نوازشت میکنم و میگم دلم برات تنگولیده بود

اقايي:

خدانكنه

سرمو ميكنم توگردنت و نفس ميكشم و ميبوسمت و ميگم دل منم برات تنگ شدع عزيزدلم

*************
اقايي:

پيش خانوادست خانميم!؟!!

**************
 خانومي:

قربون دلت بشم من..
منتظر جوابت بودم مامان صدام کرد انگار نمیتونه ببینه دو دقیقه با آقامون خلوت کنم

اقايي:

خدانكنه

خخخخخخخخخخ بايد مامان جونم به ليست وب و نتمون اضافه كنيم

***************
خانومي:

اره واقعا..
زندگیم بیا پذیرایی بشین پیشم منم بیام بغلت حد اقل یکم آروم بگیریم

اقايي:

هنوز پيش مامان جون اينايي!؟!؟!

ميام ميشينم كنارت و دستمو دور گردنت ميندازم و اروم تو گوشت ميگم خوش ميگذره!؟!؟

**************

خانومي:

اره..
سرمو میزارم رو شونت و میگم میبینی که زندگیم

اقايي:

الهي

سرتو ميبوسم و دستمو ميكشم رو بازوهات و ميكشم رو بدنت و ميگم دلم برات يذره شده خوشگلم 

******^^*******
خانومي:

سرمو میچرخونم سمتت و پیشونیت و میزاری رو پیشونیم و میگم قومون دلت بشم من..

اقايي:

ميبينم كسي هواسش نيست و لبمو ميزارم رو لبات و يدونه خوشگل لباتو ميبوسم و لبمو جدا ميكنم و لاله گوشتو ميبوسم و اروم ميگم من بايد قربون فسقليه خودم بشم

*****************
خانومي:

لپام گل میندازه و میگم دیوونه مامان اینا این جان..

اقايي:

در ديوونه بودنم كه شكي نيس و ميبوسمت و ميگم مامان جون اينا كه نفهميدن ولي فك كنم ازين گلي كه لپت انداخته بفهمناااا وروجكم

********************
 خانومي:

دستامو مشت میکنم و پشت دستمو ميزارم رو لپم و نگران میگم خیلی گل انداخته!؟!

اقايي:

دستتو كه گذاشتي رو لپت رو ميگيرم و ميارم پايين و ميگم خنگولم اينجوري كه تو داري فشار ميدي كه بدتر سرخ ميشه

و دستاتو ميندازم دور گردنم و ميگم هيچي نيس خانومي نگران نباش من كنارتم

******************

خانومي:

اروم لپت و میبوسم و زودی جدا میشم و میگم تنهام نزاری یه وقت.

اقايي:

نيگات ميكنم و ميگم مگه خلم بانوم رو تنهاش بزارم

ميخندم و ميگم ولي خنگولم الان فك كنم جاي اون رژ كمرنگت موند رو گونم با بوست

******************

خانومي:

ميخندم و میگم دورت بگردم من..
مامان اینا همه رفتن خوابیدن دراز بکش یکم تعریف کنیم و TV ببینیم و بعدش بریم بخوابيم..

اقايي:

مامان اينا رفتن و نمزارم صحبت كني و درازت ميكنم و ميفتم روت و لباتو سير ميخوووورم و تا گردنتو ليس ميزنم و ميگم چي ببينيم!؟!؟

**************
خانومي:

ميخندم و میگم خولی به خدا.. خخخخخخخ
العان دوپینگ داره شروع میشه..

اقايي:

دستمو ميكشم رو بدنت و ميگم اوووووف چجورم

اااااا چه امار فيلماروهم داره بانوم

***************
خانومي:

دستمو میکشم رو صورتت و میگم جووووونم چی شده!؟!
این جوریه

اقايي:

دستتو ميگيرم بين لبام و ميخورمت و بعد ميگم چي چيشده!؟؟؟؟

چجوريه!؟!؟؟

****************
 خانومي:

ميخندم و میگم چمشات شیطون شدن..
خانوما آمار فیلما رو دارن

اقايي:

لبمو ميزارم رو گردنت و يه گاز ريز ميگيرم و ميگم لابد خود فسقليم دلش شيطوني ميخواد كه شبطنت تو چشاي مردش ميبينه

ايجان، خانوما ديگه امار چيا رو دارن!؟!؟

******************
خانومي:

نوچ اخه اقاییش خوب نشده و حالش خوف نیست..
آمار خیلی چیزارو تقریبا همه چیزو.. 
امید میگم که ازین به بعد شبا زود تر بخوابيم آخه اگر دانشگاه باز شه نمیتونم شبا زود بخوابم و صبح ها خواب میمونم.. 
تقریبا یکماه بیشتره شبا ساعت4 و 5 صبح داریم میخوابیم..
شب زود بخوابيم صبح بیایم پیش هم مامانمون فکر میکنم تا ظهر خوابیم مثلا 10 پاشیم تا12 تو تخت مون با هم باشیم و بعد بریم صبحمون و با خونواده ها شروع کنیم

اقايي:

اقاييت فدات بشه

مثلا

جان دلم

باشه خانومم زود بخوابيم

الان بخوابيم!؟!؟

******************
خانومي:

مثلا فكرای توی سرت..

جونت بی بلا مهربونم.. 

ممنونم.. 

العان خیلی زوده یهویی به جای 4نمیتونم1بخوابم که

اقايي:

با تعجب ميگم فكراي توي سرم چيه!؟!؟

باشه گلم هروقت خواستي شب بخير بگو

**************
خانومي:

همشون از ناراحتیت خوشحالیات دلخوریات مهربونیات شیطنتات تا وقتایی که میخوای پسرکم بشی و لوست کنم تو بغلم همشون..
باچ.. 
امید اون جا هم بارون میباره و باد میاد!؟! ؟

اقايي:

ايجوووونم، الهي فدات بشم من

كلا اقاييتو ميفهميشااااا

حالا اين كه همه چيز رو ميفهميخوبه يا بده برات!؟!؟

بارون ميباره از ظهري ولي باد نه 

*********^^^^^^^^ 

خانومي:

جونت بی بلا مهربونم..

بله زندگیمیاااااااا

هم خوبه هم بد.. خوبه چون درکت میکنم بده چون یه چیزی حس کنم گیر میدم روش و اذیتت میکنم و ناراحت میشی ازم.. 

این جا هم از ظهری بارون میاد ولی العان زیادم میاد کلی سدو صدا های جور واجور درست کرده

اقايي:

صددرصد زندگيتم و زندگيمي

گلم كنارت اذيت نميشم

ايجانم، ميخواي ببرمت تو اتاق خودمون!?!?!!!

************

خانومي:

فدات بشم..
خدا کنه.. 
اوره بریم

اقايي:

خدانكنه ماه من

يجوري ميگي خدا كنه كه انگار شك داري!؟!؟؟ چيزي شده از طرف من بهت خانومم!؟؟؟؟

روتم و پاهاتو دورم حلقه ميكني و از زير باسنت ميگيرم و بلندت ميكنم و ميريم چراغارو خاموش ميكنيم و بعد ميبرمت سمت اتاقمون و ميزارمت رو تخت و كنارت دراز ميكشم و لبمو قفل لبات ميكنم و شروميكنم به خوردنت و بعد خانومي

**************
خانومي:

اخه همین آخری اون جوری دیوونه و عصبانیت کردم..
همراهیت میکنم و وول ميخورم بغلت و یه جوری میگیریم که نتونم تکون بخورم و...

 

اقايي:

اخم ميكنم و لب بالاييتو گاز ميگيرم و نمزارم تكون بخوري و بعد لبتو ميمكم و جدا ميكنم و ميگم منم فراموشش ميكنم اونوقت خودت دوباره بازگوش ميكني فسقلي!؟!؟؟؟؟؟

قهر كنم باهات!؟! 

**************** 

خانومي:

مظلوم نیگات میکنم و میگم نه نه باش دخمل خوبی میشم دیده قول میدم

اقايي:

نمخوام ديگه، اون از اون شبت و اينم از الانت كه باز اون جريان رو ياد من انداختي

چشاموميبندم و ميگم اونشبتو  از يادم برده بودم ولي الانتو از يادم نميبرم و واقعا هم ناراحتم

*************

خانومي:

مظلوم تر میگم دلت میاد چمشات و رو دخملکت ببندی و نبخشیش!؟!؟ وقتی میدونی چقدر دوست داره و وقتی این جوری چشمات و روش میبندی دنیا رو سرش خراب میشه.. واقعا دلت میاد!؟! ؟

اقايي:

چشامو باز ميكنم و تو چشات نيگا ميكنم و پيشونيتو ميبوسم 

**************
خانومي:

اروم میگم دورت بگردم میدونستم نمیتونی باهام قهر کنی..
بغلت میکنم و میگم آخيش داشتم دیوونه می‌شودم..

اقايي:

نه نمتونم باهات قهر كنم 

و تو قشنگ ميتوني ييهو بهمم بريزي گلم

وروجك اونشب اونجوري و امشبم ياداوريه اونشب رو برام راه انداختي!؟؟؟

**************
 خانومي:

ميدونم کار اشتباهی کردم..
اصلا بیا بغلم ببینم وقت شیر پسرکم سیرش کنیم و بخوابيم.. 
امشب عسل و شیره هم آوردم که خیلی خیلی تقویت کنم زندگیمو

اقايي:

ميام بغلت و ميگم نمخوام

هيچي نمخوام

****************
خانومي:

مياي بغلم و دستمو میپیچم دورت و با اون یکی دستم همزمان دکمه هامو باز میکنم و میگم نمی‌خورم و نمیخوام و... نداریم از بس نخوردی قوی بشی حال زندگیم و بد ترش میکنی.. حالا دیگه نوک هلوت و بین دوتا انگشتام جلو دهنت گرفتم و میخوام بزارم دهنت

اقايي:

ميخورم ولي با اين كارت هم ناراحتيم از بين نميره

****************
اقايي:

خانومي نمتونم راحت نفس بكشم پنجره اتاق رو ميشه يكم باز كني!؟

******
خانومي:

خم ميشم از رو پا تختیمون ظرف عسل و برمیدارم و همچنان داری میک میزنی و یه قاشق ازش برمیدارم و ميزنم رو اون یکی سینم و ظرف و میزارم رو پا تختی و اون سینم و از بین لبات میگیرم و این یکی و میزارم دهنت و رومون و میکشم و یکی از دستام زیر سرته آروم سرت و بلند میکنم و بالشارو میزارم زیر سرو پشت سرت و بعد اروم آروم اون سینمو که دهنته فشار ميدم و پیشونیت و میبوسم و میگم دورت بگردم من معذرت میخوام بابت حرفم ناراحت نباش دیده زندگیم بعد شیطون میگم از شیر عسلتون رازی هستید قربان

 

زندگيم خوابش برد!؟!؟
یا قهره باهام!؟!
یا مشغول خوردنه

اقايي:

دستمو ميكشم رو هلوم و ميبرم رو شكمت و نوازش ميكنم و محكم نوك هلوم رو ميك ميزنم و ميخورم و ميگم هميشه ازخانوميم راضي هستم ولي خب فسقليم انگار از اميدش راضي نيست كه اونجوري ناراحتم ميكنه

 

نه عزيزم خوب نيستم

قهر كه نمتونم كنم باهات ولي خب ناراحت رو هستم

خوردنمم كه سر جاشه

************
خانومي:

فدات بشم من من از امیدم خیلی راضیم ولی نمیدونم چرا نمیتونم حرفامو درست بگم که بد برداشت نشه و ناراحت نشی..
چرا زندگیم!؟!؟
فدات بشم من.. 
نوش جونت نفس فرناز.. 
فکر کنم تایم پیک وب شده داره اذیت میکنه

اقايي:

خدانكنه، خداروشكر، دونستن نمخواد فسقلي، سر اون داستان اونشب ناراحتي پيش اومد بينمون و باز دوباره بازگوش كردي، اين دونستن ميخواد فسقليم!؟!

نمدونم سرمم درد عجيبي گرفته

خدانكنه

اوهوم، وبم داره اذيت ميكنه، ميشه سرمو بزارم رو سينت و به صدا قلبت گوش بدم و بخوابيم!؟!؟!؟

***************
خانومي:

نه زندگیم ولی میخواستم نگم گفتم العان هی میگی بگو بگو گفتم یه اشاره خیلی کم بکنم همینن و این که بدونی سر اون قضیه چقدر از خودم ناراحتم..
الهی العان دیگه میخوابیم به چشمات فشار آمده.. 
آره زندگیم چرا نمیشه!؟ از اون موقع هم صدا قلبم زیر گوشت بود دیگه..
نظر بعدی شب بخیر بگو تا بخوابیم

اقايي:

تو نبايد ناراحت باشي از خودت، من بايد ناراحت باشم

نمدونم

زير گوشت نبود، روبروي چشم بود

دكمه هاي بلوزتو ميبندم و پتومونو ميكشم رومون و سرمو ميزارم رو سينت و چشامو ميبندم و دستمو ميبرم تو موهات و يدستمم رو تنت ميكشم و ميگم شبمون بخير خانومم

*************

 خانومي:

خب وقتی اذیتت میکنم از دست خودم ناراحتم دیگه..
خخخخخخخخ
دستمو میپیچم دورت و منم دستمو ميبرم تو موهات و میگم لالایی شبت خوبه!؟!؟ چی میگه بهت!؟! ؟
بعد میگم خوابمون شیرین مثل شوکولات شبمون بخیر عزیزم

 

صبح بخیر خوابالوی من
ای جوووووووووووونم نیگا چه جوری آروم گرفته بغلم و سرش و برده بین هلوهاش.. 
دستمو ميبرم تو موهات و نوازشت میکنم و میگم خانومت فدات بشه مرد مهلبون

اقايي:

سلام همه كسم

ظهرمون بخير

خوبي!؟!؟؟؟

ناراحت نباش از دست خودت چون من اونقدي ناراحت هستم كه برات بسه

لالاييه شبم عالي بود، همه چيز رو بهم ميگه

 

ظهره ديگه وروجكم

بعدشم خواب الو منم يا تو؟؟؟؟!؟

جونت بي بلا خانومي

اخه بين هلوهام خيلي كيف ميده

خدانكنه نفسم

********************

خانومي:

سلام زندگیم..
بله ظهریمون بخیر.. 
ولی منم خیلی از دستش نالاحتم و تو اولین فرصت باید تنبیه کنم.. 
ای جووووونم حالا چی میگه! ؟! ؟
اقاییم.. 
ای جوووووووووووونم.. 
از شیر عسلت رازی بودی!؟!؟
به قول اقاییم خدا کرده..

اقايي:

عليك سلام عزيزم

از دست من!؟!؟!؟ اونوقت چرا!؟!؟؟

سرمو گذاشتم رو سينت ، سريع خوابم برد ولي اولش گفت كه دوسم داره

بعد اونوقت خانوميه سحرخيزم كي بيدار شده بود!؟!!!

جونت بي بلا

منكه گفتم هميشه از خانوميم راضي ام ولي از خودم راضي نبودم چون نتونستم قشنگ بخورم

اقاييت فدات شه

****************

خانومي:

نه از  دست فرنازت..
ای جوووووووووووونم درست گفته عزیزم.. 
ساعت2.. خخخخخخخخخ
ای جوووووووونم ناراحت نباش عزیز دلم اون ظرف عسل و بده تا العان یه دل سیر شیر عسل بخوری

اقايي:

گفتم كه ناراحت نباش، بعدشم حق نداري خانوميه من رو تنبيهش كنيااااا، خودم تنبيهش ميكنم

جونت بي بلا، يسري چيزاي ديگه هم گفت ولي من خواب و بيدار بودم و دقيق نفهميدم

نهههههههه واقعااااااا سحرخيزه خانوميهههههههه من

جونت بي بلا

الان نه خانومم، خوب نيستم

****************
خانومي:

منم  تنبیه میکنم تا دیگه خانوم خوبی باشه واسه آقاش..
چیز بدی که نگفت!؟! ؟
باشههههههههههخ تیکه بنداز به فرنازت واقعا که.. 
باز شروع کرد همش میخواد زور بالا سرش باشه.. دیگه برای چی خوب نیستی!؟!؟

اقايي:

اخم ميكنم و ميگم ميدوني رو فرنازيم حساسماااااا، هر تنبيهي هم قرار باشه شكل بگيره من تعيين ميكنم

چيز بد يني چي مثلا!؟!!!

جوووووووووونم بفدات، تيكه ننداختم كه، خب هشت دقيقه از اميدت سحرخيزتر بودي ديگه

فسقليه من، اونشبم بهت گفتم چيزي ميخورم بالا ميارم، چه زوري اخه!؟!؟!!

تو اخه نمدوني من هر ثانيه دلم ميخواد بخورمت اونم همه جات رو و نه فقط هلوهام رو

***************
خانومي:

باش سروری..
هیچی باز یه چیزی میگم ناراحت میشی بیخیال.. 
خخخخخخخخخخ.. ولی تیکه انداختی ازون لحن گفتنت معلوم بود.. 
آخه هیچیم نخوري ضعیف میشی.. 
ای جووونم آره میدونم.. 
من باید برم مامان صدام میکنه خستم ااااااا نری یه وقت

اقايي:

افرين

خانومم باز در مورد همون موضوعه مگه!؟؟!!

نه ديوووونه تيكه چيه اخهههههههههه

اخه بخورمم اذيتم ميكنه 

جونت بي بلا

خسته ايييييي!؟!؟  سلام برسون بهشون

*************
خانومی:

نه کلی گفتم..
باااااااااش..
الهی دورت بگردم مگه دیشب خوردی حالت بد شد!؟!
اگرم بد بشه مثل چیزای دیگه نیست به نظرم..
نههههههه خوبم.. خودت بیا سلام برسون..

اقایی:

الان داری بهم تیکه میندازی دیگه خانوم خانوما؟!؟!؟!؟

من جز اون شب کی بخاطر حرفات ناراحت شدم؟!؟!؟ واقعا کع.... قهرم باهات

نوچ...

درسته

چشمممممممممممممممـــــــــــــــــــــــ

*********************

 خانومی:

نه زندگیم..
قهر نتون دیده..
پس دیگه چی میگی!؟!؟
چمشات بی بلا عمر من..

اقایی:

بله زندگیم

نمشه.... واقعا نمدونم چرا چند روزه فسقلیم باهام اینجوری میکنه..... دوس داری قهر کنم واقعا  باهات ؟!؟!؟

هیچی

*********************

خانومی:

 نه زندگیم..
چه جوری میکنم!؟! منظورم این بود که نگفت بهت این فرناز خیلی قور میزنه و جیغ جیغوعه من چیکار کنم خودت فکردت همش اون سمتیه هر چی میگم میری اون طرفی..
همین!؟!؟

 اقایی:

فکرم اون سمتی نیست فسقلی..... تو یگار اونشب کردی و هی میخوای جبرانش کنی ولی بدترش میکنی وروجک

نه خل و چل... میخندم و میگم میخوای جلوی مامان جون بیفتم روت و هلوهام رو از رو لباس بگیرمشون و لبمو قفل لبات کنم؟!؟؟!

****************

خانومي:

باش درست میگی..
نه دوست ندارم.. مامان جونت هم رفت حموم منم گشنمه میرم پاستیل بخورم میخوری برات بیارم!؟!

اقايي:

جانم به خانوميم

خانوميم دوس داره بياره كنار من بخور

**************

خانومي:

ميام کنارت میشینم و پاستیل شکری میگیرم جلو دهنت تا بخوری و...

اقايي:

دهنمو باز ميكنم و ميگم فقط بخاطر فرنازيمااااا و بعد ميخورمش و ميگم مرسي خانومم

**************

خانومي:

ناراحت نیگات میکنم و میگم ینی پاستیل دوست نداری!؟!

اقايي:

لبمو قفل لبات ميكنم و ميخورمت و بعد لبمو جدا ميكنم و ميگم فسقليم بابت بهم خوردن حالم ميگم 

****************
خانومي:

 خب چرا زود تر نمیگی که بهت پاستیل ندم!!!!!!!!

اقايي:

اووووووف بلاخره بازرس تشريف بردن

خب خانومم دعوام كرده كه چرا خودمو ضعيف ميكنم و منم ديگه خوردم يكم

***************
اقایی:

کلا از پایین تا بالای خودم و زندگیم رو با وایتکس و الکل و اب ضدعفونیم کرد و رفت

***************

 خانومی:

امید من واقعا موندم چی بگم غذا و میوه و شیرت و نمیخوری بعد پاستیل و شکلات و هله هوله میخوری!!! اصلا منم نباید بخورم..
خخخخخخخ دستشون درد نکنه..

اقایی:

جون دلم؟؟؟

چی رو چی بگی؟؟؟

هله هوله کجا خوردم من خانومم؟؟؟؟

همش یکم پاستا خوردماااااا

دیشبم که شیرمو خوردم

چرا دعوام میکنی اخه؟؟؟؟

تو چی نخوری دیگه؟؟؟؟

چی دستشون درد نکنه... خفه شدم از الکل و وایتکس

****************

 خانومی:

جونت بی بلا..
خودم کاغذ شکلات تو ستل اشغال اتاقت دیدم..
پاستا نه پاستیل عزیز دلم..
دیشب که اگر خودم نمی‌دادم دهنت نمیخوری..
آخه واسه غذا و شیر باید به زور و خشونت متوسل بشم ولی واسه پاستیل تا میگیرم جلو دهنت زودی میخوری..
همین پاستیل و شکلات و شیرنی و... نباید بخورم دیگه..
آره راست میگی باید بزارن هر وقت رفتی دوش بگیری انجام بدن که تو اتاق نباشی..

اقایی:

من شکلات نخوردم خانومم

خخخخخخ پاستیل 

امروزم اگه تو پاستیل نمیدادی دهنم که نمخوردم

همون موقع گفتم که فقط بخاطر تو میخورم

چرا نباید بخوری؟؟؟؟

میخندو میگم چعجب بانوم اینسری طرف منو گرفت تا مامان جونشو

**********************

 خانومي:

پس كاغذ شکلات ها چی بود!؟!؟
باااااااااش.. 
به خاطری که اولندش من یه خانومیه شیر بدم دومندش وقتی اقاییم نمیتونه تنقلات بخوره منم نباید بخوره.. 
من طرف حقم

اقايي:

جون اقاييت رو قسم بخورم باور ميكني من نخوردم عزيزدلم!؟!؟؟

ميخندم و ميگم خانومي ديگه چيزي نمخورماااا اينجوري دعوام ميكني

اولندش قربون خانوميه شيريدم هستم و دومندش اقاييت نمتونه غذا بخوره و توام نبايد بخوري!؟!؟؟

اتفاقا بانوم بايد خودشو مقوي كنه كه مردشو خوب كنه

حالت گريه ميگيرم و ميگم باش

***************

 خانومي:

پس کی شوکولات خولده!؟!
مگه دست خودته هیچی نخوري!!! اااااااااااا
خدا نتونه.. نه منظورم هله هوووله بود.. 
چشم سروریه من.. 
میام کنارت و میکشمت تو بغلم و سرت و میزارم رو شونم و میگم دورت بگردم اون جوری بغض نکن منم گریم میگیره هاااااا

اقايي:

بهم نشون بده ببينم كو جلد شكلات اصلا!؟!؟

نه ولي خب وقتي دعوام ميكني منم قهر ميكنم

خداكرده و اينكه تو نبايد بخاطر من هله هوله نخوري، چون اينجوري بيشتر اذيت ميشم من

چشمات بي بلا

دستمو رو موهات ميكشم و ميگم چند روزه مامان سختگيري شدي برام

**********^*^***
خانومي:

انياش این قلمزه..
قومون پسلک لوسم بشم من اگر دعوات میکنم چون دوست دارم و خوبیت و میخوام.. 
نه اشتباه نکن من به خاطر پسرکم هله هوله نمی‌خورم چون باید مراقب خودم باشم تا بتونم پسرکم و تغذیه کنم.. 
میخندم و یکم جدا میشم و بالشارو میچینم و تکیه میدم به تاج تخت و میکشمت تو بغلم و میگم مامان سخت گیر دوست نداری

اقايي:

من خوردم يا خود بانوم!؟!؟!؟

ميدونم نفسم

اين پسركت فدات بشه

لپتو ميبوسم و ميگم يدونه اي كه دارم بس نيس و خانوميمم بايد اصافه شه بهش

***************
خانومی:

 یادم نمیاد خود‌ه باشم..
وقتی میدونی دلت میاد با مامانت قهر کنی!؟!؟!
خدا نتونه..
نه من که سخت گیری آنچنان نمیکنم مثل مامان جون دلم نمیاد بهت سخت بگذره بعدشم همیشه حرف حرف آقامونه و من نمیتونم سخت گیری کنم چون حکومت دست پادشاهمه..

اقایی:

منم یادم نمیاد خورده باشم شکلات

نمدونم

امیدت فدات بشه , من هیچوقت پادشاهی نمکنم برای ملکم و باهاش زندگی میکنم

*************

 خانومی:

پس کی خورده!؟!؟
دورت بگردم نمیدونی!!!!!! خخخخخخخ
این لطف سرورمه..

اقایی:

نمدونم والا .....

نه دیگه وقتی فسقلیم نمدونه من نمتونم باهاش قهر کنم, منم نمدونم

لطفی درکار نیس.... دوست داشتنه

***********************

خانومي: 

نن كی گفتم نمیدونم!!!
فدات بشم من..

اقايي:

نن كه نمدونم چيه ولي خودت گفتي فسقليم

خدانكنه

***********************
خانومي:

من نگفتم عزیزم..
گفتی دعوام میکنی قهر میکینم
من گفتم چون دوست دارم دعوات میکنم
گفتی میدونم
گفتم میدونی پس چرا باهام قهر میکینی
گفتی نمیدونم..

اقايي:

ايجان

بله نگفتي

خب نمدونم ديگه چراباهات قهر ميكنم

ولي منكه قهر نمتونم كنم باهات

************************
خانومي:

 جونت بی بلا..
بله برای چی!؟!
ای جاااااانم فدات بشم من.. 
دست میکشم لای موهات و نرم پیشونیت و میبوسم و محکم تر بغلت میکنم و میگم خیلی دوست دارماااااااااا
زندگیم اون شیشه عسل و از رو پا تختی بهم بده

اقايي:

براي اينه كه بله نگفتي، براي تاييده

جانت بي بلا

منم دوستدارم

زود نيست از الان!؟؟؟

******************
خانومي:

 چشم بله هم میگم..
چند تا دوستم داری!؟!؟
گفتم بین تعریفامون پسرکم شیرش و بخوره کم کم آخه خیلی ضعیف شده

اقايي:

از الان تا قيام قيامت دوست دارم

الهي فدات بشم من

خودم بموقعش ميخورم

*****************
خانومي:

اخ من قربونت بررررررررررم..
باش

اقايي:

خدانكنه ماه من

بلند ميشم و جلو روت ميشينم و پاهاتو باز ميكنم و ميام جلو و پاهاتو دورم جمع ميكني و بعد دستمو دور كمرت خلقه ميكنم و ميكشونمت تو بغلم و رو پام نشستي و ميگم فسقلي خوب شم انقد ميخورمت تا از دستم خسته بشي

***************
خانومي:

ای جونم
باااااااااش عزیزم هر چی بیشتر بخوری من بیشتر کیف میکنم..

 

اقايي:

جونت بي بلا

دستمو ميكشم رو بدنت و ميام تو گردنت و ميخورمت و بعد در گوشت ميگماونموقع ديگه نگي صبح بايدزود بيدار شم و برم دانشگاه و اين حرفا هااااااا

***************
خانومي:

باشچششششششم..
امید تو کوچمون دعوا خونوادگی شده

اقايي:

چشمات بي بلاااااا

دعوا براي چي!؟!؟ نريد بيروناااااا

بعدشم اصلا به ما چه

ميخندم و ميگم زن و شوهر روز تا شب خونه ان و دعواشون ميشه ديگه

****************

خانومي:

نمدونم پسره هم چقدر بی ادب و بد دهن بود..
نه بابا بیرون چی!! اصلا نمی‌شناسیم اون آپارتمان و..
منم میخندم و میگم آره دیگه خودمونو ببین قبلا کی این قدر دعوا میکردیم.. خخخخخخخخ

اقايي:

اخم ميكنم و ميگم چيكار به پسر مردم داري!؟؟

اره واقعا خودمون نمونه بارزش

************

 خانومي:

من كاري ندارم آخه شنیدم دختره هی جیغ میزد و می‌گفت کثافت کثافت پسره هم انواع نوش های رکیک و زشت و میداد دیگه نگم برات ماشالا دایره لقات فشاش بالا بود.. خخخخخخخخخخخخخ
دیوونه.. خخخخخخخ

اقايي:

حالا كاري نداشتي تا دونه ي اخر فحشاش روحفظكردي!؟!؟

ديووووونتم ديگه

*************
خانومي:

خخخخخخخخخخ
خولم دیده

اقايي:

اخم ميكنم و ميگم خنده داره!؟؟؟

بله ، خل و خنگول خودم

***************
خانومي:

از لحنت خندم گرفت..
اوهوم

 

اقايي:

از زير چونت ميگيرم و گردنتو گاز ميگيرم و ميگم همه جاتو گاز بگيرم !!  

************

خانومي:

مظلوم میگم برای چی گازم بگیری!!؟؟

اقايي:

اخم ميكنم و ميگم براي اينكه رو پاهاي مردت نشستي ولي به فحشاي تو كوچه گوش ميدي

**********

خانومي:

ميخندم و میگم دیوونه ای به خدا یه فکرایی میکنی به عقل خودمم نمیرسه.. خخخخخخخخ

اقايي:

لباتو ميبوسم و ميگم ديييوووووووونه ي توام فسقلي

************

خانومي:

دستامو میپیچم دور گردنت و میگم خیلی دوست دارم خول و چلم..

 

اقايي:

دستامو ميبرم تو موهات و پيشونيمو ميزارم رو پيشونيت و تو چشات نيگا ميكنم و ميگم اقايي بايد خل و چل خانومش باشه و بانو هم بايد خنگوله اقاييش ديگه

ميخندم و ميگم كه خداروشكر جفتمونم همينيم

************

خانومي:

ميخندم و گردنت و گاز میگیرم و میگم دیووووونه ای دیوونه و بعد اروم آروم گردنت و میک میزنم

اقايي:
داري گردنمو ميك ميزني و درازت ميكنم رو تخت و ميفتم روت سرتو بگردنم فشار ميدم و يدستمم ميكشم رو شكمت و ميگم ديوانه ي تو بودن برام هزار برابر قشنگتر از عاقل بودن براي هزاران نفره همه كسم

***************

خانومي:

 گردنت و میبوسم و جدا میشم و سرمو میزارم رو شونت و میگم من فدات بشم..

زندگیم آروم آروم بخوابيم!؟!

اقايي:

ميچرخونمت و مياي تو بغلم و پاهامو دورت حلقه ميكنم و موهاتو مينداازم كنارت و پتومونو ميكشم رومون و با موهات بازي ميكنم و سرمو ميبرم تو گردنت و نفس ميكشم و نوك زبونمو ميكشم رو گردنت و بعد ليسميزنم تا لاله گوشت و ميك ميزنم و اروم ميگم امشب دلم فقط خانوميم رو خواست ولي فردا شب يه ثانيه هم به هلوهام استراحت نمدماااا و بعد اروم ميگم شايد به جاهاي ديگه هم استراحت ندم و دستمو ميكشم رو بدنت و باسنت و بعد دستامو دورت حلقه ميكنم و ميگم تو بغل مردت اروم بخوابي بهترين اتفاق زندگيم

شبمون بخير 

**************
اقايي:

جواب بانوم رو فردا ميدم

دوست دارم نفسم، ديوانه وارم دوستدارم

شبمون اروم

**************** 

خانومي:

اي شیطون
نیگا چه جوری از دستم در میره و جای هیج اما و اگر برام نمیزاره.. 
سرمو میزارم رو سینت و لباست و میگیرم تو مشتم و محکم میچسبم بهت و میگم شب من که آروم هست تو بغل زندگیم..
شب زندگیم آروم و خوش.. 
خوب بخوابی عزیزم شب بخیر

اقايي:

سلام ماه من

ظهر صبحيمون بخير

خوبي خانومي!؟!!!

شيطون خانوميمم ديگه

ميخندم و ميگم من كجا در رفتم!؟! چه اما و اگري ميخواست بزاره مگه بانوم!؟!؟

دستمو دورت حلقه ميكنم و ميگم شب و روز و هر ثانيه و هر لحظه ي مردت باهات اروم و خوشه

بعدا نگي خواب الو اميدته هاااااا، تا الانم بيدار نشديااااا

****************
خانومي:

سلام زندگیم
صبح ظهریمون بخیر
خوبی!؟
خوب خوابیدی!؟!
آخ چقدر مزه داد خوابیدن تو بغلت

اقايي:

ايجووووونم چه همزمان با همم اومديم وب

فداي بانوي بشم من تا تو رو دارم كنارم خوبم نباشم خوب ميشم

مگه ميشه ملكم تو بغلم باشه و خوب نخوابم!؟!!

ايجووووووونم، به اميدتم خيلي مزه داد 

*************

خانومي:

جونت بی بلا..
فدات بشم.. 
نوچ نمیشه.. 
جونت بی بلا خدارو شکر

اقايي:

خدانكنه

فسقليم قبل اونم كلي حرفيده بودمااااا، نديدي كه جواب ندادي!؟!؟؟

**************
خانومي:

منم خوبم..
ای جوووووونم فدای شیطونکم بشم من.. 
در رفتی دیگه.. میخواستم مامان کوچولو خشنت بشم که سریع در رفتی..
خدارو شکر.. 
بله من میدونم صبح ها زود تر از من بیدار میشی و میشینی نگام میکنی تا چشمام و باز کنم و بگم صبح بخیر سروری..

اقايي:

خداروشكر

جونت بي بلا خانومم

خخخخخخخخخ مامان خشن ندوست

سروريت فدات بشه اخه

***************
خانومی:

منم ندوست..
خدا نتونه..

اقایی:

پس فسقلی اینجوری برام سخت گیری نکن چون من خود فرنازیم رو میخوامش, همونجوری مهربون و نه سختگیر

خدا کرده

اومدی از پیش مامان جون اینا؟؟؟؟؟

زندگیم راستی سیزده بدرت مبارک

چه ارزویی کردی خانومی؟؟؟؟

*********************

 خانومی:

قربونت برم من چشم عزیزم..
خخخخخخخ
آره گوشی مامانم آوردم خالی کنم براش..
13بدر زندگیمم مبارک..
آرزوی چی زندگیم!؟!

اقایی:

خدانکنه  و چشمات بی بلا گلم

الهی, پس درگیره گوشی ای

ممنون بانو

چمدونم, میگن 13بدر ارزو میکنن...گفتم لابد ارزو میکنن دیگه

************

 خانوم:

تموم شد..
اها اون که سبزه گره میزنن و میگی.. خخخخخ

اقایی:

بسلامتی

خخخخخخخخخخخخخخ اره احتمالا گره میزنن خخخخخخخخ

*************

 خانومی:

اگر آرزو میکردم سلامتی امیدیم و آرزو میکردم..

اقایی:

امیدیت فدات بشه که همچین خانومیه مهربونی داره

ببینم خانومم کنار خانوادس که دیر میجوابه؟؟؟

***************

 خانومی:

دیگه این جوری اس دیگه هر چیم بد اخلاق و جیغ جیغو باشم دوست دارم..
آره زندگیم.. آمدم گوشیش و بدم گیر افتادم..

اقایی:

با تعجب نیگات میکنم و میگم من کی گفتم د اخلاق و جیغ جیغویی؟!؟!!؟

الهی فدات بشم من... منم دوست دارم

الهی

**************

خانومي:

گفتم که بدونی با بد اخلاقی و سختگریا و همه چی دوست دارم..

 

زندگیم
کجایی پس!؟!
منتظرتمااااااااا

اقايي:

نفسم همه جوره دوست دارم و دوسم داري

 

جان دلم

نتم اذيت ميكرد

منم همش تو گوشي ام تا بياد

*****************
خانومي:

ايجووووونم
جونت بی بلا.. 
الهی باش عزیزم..

اقايي:

جونت بي بلا ماه من

خانومي كتفم درد ميكنه

***********

خانومي:

الهي فدات بشم من کیسه نمک داغت و بیارم! ؟!

اقايي:

خدا نكنه نفسم

نه خانومم كيسه داغ نمخوام، دلم دستاي خانومم رو ميخواد

************

 اقايي:

بانوم رفته!؟!؟

***************
اقايي:

زندگيم!؟!؟؟

***************
خانومي:

جان دلم..
بیا بغلم سرت و بزار رو سینم تا آروم آروم ماساژ بدم کتفت و اروم بگیره..

اقايي:

جونت بي بلا، دلم برات تنگوليد

ميام تو بغلت و سرمو ميزارم بين سينه هات و دستمو رو بدنت ميكشم و ميگم الهي فدات بشم من

****************
اقايي:

فرنازم كجايي!!!!؟؟

*****************
خانومي:

قربون دلت بشم من..
آروم آروم کتفت و ماساژ میدم و میگم دورت بگردم به خاطر نت حرس خوردی!؟!؟
جونم پیش مامان اینام

اقايي:

خدانكنه نفسم

بلي

جونت بي بلا، خوش بگذره خانومي

****************'

 خانومي:

قربونت برم من اخه حرص خوردن واسه چی!؟! من که همش کنارتم و دیگه نگران چیی دورت بگردم!؟!
رو موهات و میبوسم و میگم من فدای پسرک قشنگم بشم من کنارتم عزیز دلم..

اقايي:

خدانكنه.... اخه وصل نمشد بيام پيشت،... حوصلمم سر برده بود

ميدونم خانومي

***************

خانومي:

ايجوووونم..
زیرش و کم میکردی سر نره قشنگم.. 
هییییییس هیچی نگو اخمم نکن بهم ببین ته دلت داره میخنده من همینو میخوام

اقايي:

جونت بي بلا خانومم

دماغتو گاز كوچولو ميگيرم و ميگم جووووووون فداي شيرينك خودم بشم من

لبمو ميزارم رو لبام و ميگم اوووووم

**************
خانومي:

خندم ميگیره مثل وقتایی که شیر میخوری اووووووم میگی و منم لبات و میخورم و میبوسم و اووووووم میگم

 

اميد اين مطلبه درسته!؟!

«اخبار ۳۰-۲۰ اعلام کرد ساعت ۱۲ شب، طوفان مغناطیسی در پیش است. موبایل همراه خود را در دست خود نگه ندارید؛ در این ساعت امکان مرگ وجود دارد. امشب از ساعت ۱۲:۳۰ تا ساعت ۳:۳۰ صبح، امواج الکترومغناطیسی خطرناکی حاصل از طوفان خورشیدی از کنار زمین رد می‌شود. پس گوشی‌های همراه خودتان را خاموش کنید، حتی گوشی خود را نزدیک بدن خود نگذارید که ممکن است به شما صدمه بزند. این خبر در گوگل، ناسا و بی‌بی‌سی‌نیوز هم گفته شده. لطفا این پیام را به کسانی که سلامتی‌شان برای شما اهمیت داره، بفرستید.»

 

اروم اروم همین جور که داریم همو میبوسم و اوووم اووووم میکنیم گردن و کتفت و ماساژ میدم و لباي همو میبوسم و جدا میکنیم و میگم فکر کنم بازم نتت قطع شدش عزیز دلم سرت و بزار رو سینم همون جوری تا قشنگ ماساژ بدم زندگیمو که حرس نخوره و بدونه کنارشم..

 

اقايي:

خخخخخخخخخ

اخبار ايرانم گفته!؟!؟!؟ 

بعد فسقلي كي براي تو فرستاده!؟!؟

نيگات ميكنم  و ميگم خود بانوم گفتن هيس

ولي نه گلم نتم خرابه

*************

خانومي:

چرا میخندی!؟!
من که اخبار گوش نمیدم فقط این جا خوندم.. 
مامان خوند برام منم بهش گفتم برام اس ش کنه.. 
خخخخخخ دیوونه.. 
اگر اذیتی بخوابيم!؟

اقايي:

بخاطر اوم گفتنمون

ميگفتي برا منم اس ش كنن

مامان جون و باباجونت زياد اخبار گوش ميدن، اگه اعلام ميكردن ميگفتن بهم، مخصوصا مامان جونت

هنوز پيش مامان جون اينايي!؟؟؟؟

ميخندم و ميگم نكنه ترسيدي!؟!؟! 

ديووونتم ديگه

نههههههههههه

****************
خانومي:

 خيلي کیف میده همه جورش تازه من اوهوم گفتنی اقاییم و موقع مکین وجودمم دارم و کیف میکنم..
خخخخخخخخخخ
جدی!؟! خوب خیالم راحت شدش..
نه العان آمدم اتاقمون دارم آرایش‌های قبل خوابمو انجام میدم.. 
آره راستش یه کوچولو ترسیدم آخه گفتی نتت هم اذیت میکنه دلواپس شدم.. 
ای جوووونم.. 
باش زندگیم چرا داد میزنی!!! خوب نمیخوایم داد زدن نداره که..

اقايي:

اقاييت فدات بشه

خخخخخخخخخ

بله جدي، كنار من هميشه بايد خيالت راحت باشه

ايجوووووونم،ارايشاتو انجام بده كه كارت دارم

ميخندم و ميگم ارايشتو كردي و اومدي پيشم بهت ميگم منظورم از ترس چي بود

جونت بي بلا

فسقلي داد نزدم كه

****************
خانومي:

چه لا میخندی!؟!؟
خیالم راحته عزیزم ولی خوب یه وقتایی هر آدمی نگران میشه البته من نگرانیم خیلی کمتر از آدمای معمولیه اگه گفتی چرا!؟! 
جونت بی بلا.. چیکار داری زندگیم!؟!
جون دلم بگو.. 
داد زدی

اقايي:

خانوميم خنديد و منم خنديدم

خودت ميگي ديگه اونا معمولين ولي خانوميه من فرشتست

نه هروقت تموم شد و اومدي تو بغلم ميگم، موهاتم بافتي!؟!؟ نبافيااااا وظيفه منه

جونت بي بلا

من همچين جسارتي نمكنم

***************

 خانومي:

اميد جدیدا کشف کردم خول بودی با من گشتی خول ترم شدی خدا به داد مامان جون برسه.. خخخخخخخ
این فرشته خوش بخت یه امیدی داره که هیشکی ندارتش.. 
بگو دیده.. نه زندگیم نیافتم امشب حوصله نداشتم میخواستم همین جوری بیام بغلت ولی اگر میبافی برام شونه و کش بیارم.. 
میدونم ولی یکوجولو صدات بلند شداااااا

اقايي:

جان دلم!؟؟اخم ميكنم و ميگم باهات نگشتم، باهات زندگي كردم

با تعجب ميگم يدونه هم ازين اميدا به منم بده

چشمك ميزنم و ميگم من به اميد نياز ندارم

چون يدونه فرشته رو كنارم دارم

هروقت اومدي تو بغلم.... ايجووووونم، پس نيار چون منم نميبافمشون و دلم ميخواد موهات باز باشه

جسارت نمكنم من به بانوم

***************
خانومي:

جونت بی بلا عزیزم.. بین ابروهات و میبوسم و میگم بله عزیزم درست میگی ببخشید..
جناب عالی یدونه فرناز داری بسته.. 
ای جوووووووووووونم فدات بشم من خودت گفتی که.. خخخخخخخخخ
ای جاااااانم چشم.. میام رو تخت بغلت و نیگا نیگات میکنم و میگم جونم بگو.. 
میدونم سروری من خیلی آقاست

اقايي:

دستامو دورت حلقه ميكنم و ميگم خل و چل تو شدن رو با جون و دل ميپذيرم خاتونِ من

خود جناب عاليم يدونه فرناز دارم و از هزار تا اميد داشتن خيلي بيشتر دوسيشدارم

جونت بي بلا، معلومه خب خانوميم همه چيزمه

چشمات بي بلا نفسم، لبمو قفل لبات ميكنم و طولاني ميبوسمت

اخه ملكش خيلي خانومه

***************

 خانومي:

خاتون!!!!! ینی چی!؟!؟
ای جوووووونم دورت بگردم.. 
همراهیت میکنم و دست میکشم رو ته ریشات و ميبوسمت و... 
خخخخخخخخخ

اقايي:

فسقليم خاتون يني كدبانو، كه تو زماناي خيلي قديم ازش استفاده ميكردن

جوت بي بلا

دستمو رو بدنت ميكشم و ميبوسمت و لبامو جدا ميكنم و ميگم فسقلي امشب تا يك و نيم پيش مامان جون اينا موندي و تا دو و نيمم ارايش ميكردي ولي فردا شب نمزارم ديگه از دستم در برياااااا

چيش خنده داره!؟!؟

**************
خانومي:

اها کد بانو..
میخندم و میگم خودتم که نت نداشتی و اذیت می‌کرد دیگه چرا من در برم!!!
همین که بهش میگی ملکه و خیلی خانومه خنده داره

اقايي:

بله كدبانو

لبتو ميمكم و جدا ميكنم و ميگم بلي حق با فسقليمه

چيش خنده داره اونوقت!؟!  

خانومي خوابت مياد بخوابيم!؟!؟؟ يكم خوب نيستم، البته اگه خوابت ميادااا

*****************

خانومي:

اگر حقم با فسقلیت نبود اقاییش حقش و ازت می‌گرفت..
این که خیلی خانومه.. 
آره زندگیم بخوابيم خودمم میخواستم تو این نظره بهت بگم.. 
فقط ببینم چرا حالت خوب نیست!؟

اقايي:

من كوچيك فسقليه و اقاييشم هستم، اينكارا چيه، تو لب تر كن تا همه حقارو بدم بهت

خب بكم اقاهه راضي ميشي وروجك!؟!؟؟

ايجوووووونم

نترس بخاطر گوشي نيست، يكم نمتونم راحت نفس بكشم و گرممم هست

دراز ميكشم و ميفتي تو بغلم و پتومونو ميكشم رومون و موهاتو ميريزم يه طرفت تابريزن رو شونم و يدستمو ميكشم رو تنت و يدستمم تو موهات و نوازشت ميكنم و پاهامم دورت حلقه ميكنم وميگم امشبم بايد در حصار كامل بغل مردت باشي كه به گرمايهم نياز داريد و اينكه فردا شب كامل ميخوامت فسقليم

الانمديگه نتتو خانوش كن و گوشيتم بزار كنار

شبمون بخير ماه من

******************
 خانومي:

زبونم و میکشم رو لبم و منتظر عین خنگا نگات میکنم..
نوچ من به همون خانومه راضیم.. 
جونت بی بلا.. 
این جوری که بیشتر داری میترسونیم برم مامان جون و صدا کنم!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
باز منو خوابوند و در رفت.. 
اول بگو حالت بهتره یا نه تا بزارم کنار گوشیمو..

اقايي:

لبمو قفل لبات ميكنم و شرو ميكنم به مكيدن لبات و بعد خانوميم

ايجوووونم

فسقليم اين چند روزه همينجوري بودم ديگه، نيازي نيست، بغلت ارومم ميكنه

مننظر شب بخيرتم

تو بغلمي ديگه، بهترم

الانم ديگه خودت بخوابونم و شب بخير بگو و بعدشم به خرف مردت گوش بده و گوشيتوبزار كنار فسقليم

شبمون بخير

*****************
اقايي:

اروم در گوشت ميگم تا وقتي تو رو دارم نترس هيچ چيم نميشه زندگيم 

دستم كه تو موهاته و با موهات بازي ميكنم و سرمو ميبرم تو گردنت و نفس ميكشمت و لبمو قفل گردنت ميكنم و ميگم شبمون اروم

********************

خانومي:

با زبونم توی دهنت بازی می‌کنم و باز اوم اوم میکنیم..
جونت بی بلا.. 
مطمئنی زندگیم! ؟!؟
امید وارم همین طور باشه که زندگیم میگه و واسه آروم کردن من این جوری نگفته باشه..
سرمو میزارم رو سینت و محکم میچسبم بهت و میگم شبمون آروم مهربونم

اقايي:

سلام خانومم

ظهرمون بخير

خوبي!؟!

ايجانم

بله مطمئنم و ميبيني كه الانم صحيح و سالم كنارتم

وروجكم منكه هميشه ي خدا هروقت خوب نبودم بهت گفتم خوب نيستم و ديشبم براي چي بايد بهت دروغ بكم اخه خانومم!؟!؟!

اوه اوه خانومي ساعت پنج صبح بود فك كنم يه رعد و برق وحشتناكي زد كه از خواب پريدم  و داشتم سكته ميكردم اونجوركه وحشتناك بود

صبح هم ساعتاي ده بود از خواب پريدم و يه درد بدي اومد به پام و نمتونستم تكونش بدم و داشت اشكم در ميومد و سرمو كردم تو بالشت و گازش گرفتم تا خوابم برد دوباره و الان به زور بيدار شدم

روز عجيب غريبي بود تا الان

********************
خانومی:

سلام اقایی
بعد از ظهر مون بخیر
خوبم خودت خوبی!؟!
جونت بی بلا..
اشالا همیشه سلامت باشی عزیزم..
به خاطری که منو آروم کنی..
الهی.. خوب بیدارم میکردی زندگیم..
الهی من دورت بگردم بیا ماساژش بدم..
خوب زندگیم چرا بیدارم نمیکنی آرومت کنم.

 

اقایی:

اخی اورد بلاخره

خانومی بعدی رو تو پست جدید جواب میدم

علیک سلام خانومی

همچنین

تا تو رو دارم خوبم

ایشالا همیشه سلامت باشییییییییییییییییییییییییییییییییییییم

نه که با گفتن منم تو اروم شدی اخه

خودمم خوابیدم

خدا نکنه.....ایجونم

اخه خودمم دلم خواب میخواست

**************

 

[ پنج‌شنبه 14 فروردین 1399 ] [ 17:34 ] [ freetitle ] [ ارسال نظر(0) ]