جديد٢٦
ادامه
خانومي:
چرا نوچ عمر من!؟!
جونت بی بلا..
خدا نتونه..
نه زندگیم.. اوهوم فدات بشم من.. ببینم دیشب امیدم اذیتش کردیم بعد شیطونیون شیرت و خوردی قوی بشی بدنت کم نیاره!؟!
میام میشینم رو تخت و بالشارو میچینم و تکیم و میدم و مایل میشم سمتت و بغلت میکنم و سرت و میزاری رو سینم و بغلم میکنی و پات و میپیچی دورم و دستم و ميبرم تو موهات و میگم دورت بگردم من چرا حالش خوب نیست زندگیم!؟!؟
باش زندگیم.
اقايي:
نفسم اذيتم ميكنه و گردن و كتفمم اذيتم ميكنه
شيرمو كه حسابي خوردم
نمدونم، فقط ميدونم خوب نيستم
***************
خانومي:
الهي دورت بگردم من.. العان میرم کیسه نمک داغت میارم..
ای جوووووووووووونم نوش جونت عزیزم ولی امروزم باید میخوردی که من نبودم ولی شب میخوری چون دیشب خیلی زیاده روی کردیم دوبار زندگیم و خالیش کردم..
الهی فدات شم من از خانومت دور موندی..
اقايي:
خدانكنه، بيارم گلم ولي به گرماي دست بانوم بيشتر نياز دارم تا گرماي كيسه
جونت بي بلا ملكم، زياده رويمون رو جفتمون لازم داشتيم
چشم عزيزم از خدامه كه شيرتو بخورم
زندگيمي ديگه
**************
خانومي:
الهي دورت بگردم.. کیسه نمک داغ و میارم و دوباره میام سر جام دوباره اون جوری میام بغلت و کیسه رو میزارم پشتت و گردنت و ماساژ میدم بعد کیسه میزارم رو گردنت و رو موهات و میبوسم و پشتت و نوازش میکنم و میگم نفست آخه چرا اذیتت میکنه!؟!؟
اوهوم..
چمشات بی بلا مهلبونم
اقايي:
خدانكنه نفسم.....
كيسه رو ميزاري و چشامو ميبندم و لبمو گاز ميگيرم و دستت كه رو پشتم كشيده ميشه اروم ميشه و ميگم اخيييييش
نمدونم عزيزم چرا نفسم اذيتم ميكنه ولي جونمو ازم ميگيره
*************
خانومي:
قربون آخيش گفتنت بشم من بهتر شدی!؟!؟
دورت بگردم من هوا اتاقت خشکه!؟!
اقايي:
يكم بهترم گلم
خشك يني چي!؟!؟؟!
***************
خانومي:
خدا رو شکر عزیزم..
ینی هوا اتاقت رطوبت داره یا نه!؟! شایدم به خاطر حبس هواست.. یا
نه دوست ندارم در این مورد فکر کنم همون دو مورد بالا..
اقايي:
بله رطوبت داره
حبس هوا هم نيست زياد
يا چي!؟!؟!؟ فكرتو كرديكه گفتيش الان فسقلي خانوم، نميگي هم نداريم
****************
خانومي:
اا اااااااا
یا کرونا..
ولی آخه زندگیه من از خونه در نیومده اصلا و این فکر خیلی غلطه..
اقايي:
نمدونم شايدم كرونا باشه
چرا ديگه بيمارستان رفته بودم اونشب
******************
خانومي:
واي امید نگو زندگیم..
مگه بیمارستان کرونایی ها با بیمارستان عادی جدا نیست!!!!!!!
اقايي:
خانوميم گفتش
چرا گلم جداست ولي خب ممكنه يكي مريض بوده باشه و ندونسته و اونموقع تو بيمارستان بوده و بقيه روهم مريض كرده باشه
**************
خانومي:
خودت مجبورش کردی...
نگووووووووووووو بسه دیگه نمیخوام چیزی بشنوم بیا بغلم..
اقايي:
فسقليم من خودمم تا حالا بهش فكر نكرده بودم و اين وروجكم بود كه در موردش فكريد
تو بغلتم و دستمو دورت حلقه ميكنم و يني هيچي صحبت نكنم ديگه!؟!؟؟
***************
خانومي:
اخه يه لحظه آمد تو فکرم آمدم فراموش کنم گیر دادی دیگه هیش هیچی نگو میخوام فراموشش کنم..
چون دلم چیزی میخواستی بگی!؟!
اقايي:
چشم
گفتي هيچي نگم ديگه و پرسيدم يني صحبت نكنم و فقط نيگات كنم!؟!
**********
خانومي:
چشات بی بلا زندگیم..
اگر حرفی داری به جز این موضوع برام تعریف کن اگر نه که زندگیمو تقویتش کنم..
اقايي:
اووووف چه خشن شدي وروجك، ميخواي با تقويت كردن بخوابونيمون!؟!؟
*********
خانومي:
همينی که هست..
دکمه های بولیزمو باز میکنم و همزمان میگم نه میتونیم از کنار هم بودن لذت ببریم و برای هم حرف بزنیم لابه لاش و بعد هلوت و از زیر بولیزم میارم بیرون و میزارم دهنت و نوکش و میک میزنی و لابه لاش اوم اوم میکنی و میگم فدا اوم اوم کردنت بشم من و کیسه نمک هم جا به جا میکنم که جای گرمش بیاد رو گردنت و...
اقايي:
ناراحت ميشم و چشامو ميبندم و ميگم ممنون از خشنيت
دستمم ميكشم رو هلوهام و بعد ميمكم و لبمو جدا ميكنم از هلوم و تو چشات نيگا ميكنم و ميگم وقتاييكه نيستي اروم نيستم زندگيم
********
خانومي:
دستمو ميبرم تو موهات و میگم قهر نتون باهام دیگه سلامتی امیدیم شوخی که نیست..
دوباره میزاری دهنت و میگم الهی فدات شم من منم آروم نیستم و همش پکرم..
اقايي:
اخه با الان خشن شدنت چيزي درست نمشه، الان به مهربونيت نياز دارم تا خشني خانوم خانوما
دستمو ميكشم رو بدنت و ميبرم تو موهات و ميام بالا و لبمو قفل لبات ميكنم و ميبوسمت و سرمو ميزارم كنار سرت و در گوشت ميگم خوشحالم كه دارمت خانومم
*******
خانومي:
منم لبات و میبوسم و تو چشمات نگاه میکنم و میگم منم خوشحالم که کنارتم مهربونم..
اقايي:
ميرم پايين و هلوم رو ميمكم و فشارشون ميدم شير مياد و تندتر ميمكم و ميام بالا و لبمو قفل لبات ميكنم و شرو ميكنيم به مكيدن لب هم و چشيدن شيرت و بعد كه تموم شد پتومون رو ميكشم رو دستمو ميكشم رو صورتت و ميبرم تو موهات و ميگم تعريف كن ببينم امروز بدون اقاييت چيكارا كردي!؟؟
********
خانومي:
من که همیشه مهلبونم..
اقايي:
تو مهربون ترين فرشته ي روي زميني نفسم
معلومه كه هميشه مهربون بودي و هستي و خواهي بود و مهربون نبودي كه الان من اينجا نبودم
فقط جند دقيقه پيش كنترل خودتو از دست دادي و خشن شدي، همين
********
خانومي:
ميام لب باز کنم که باز میری هلوت و به لبات میگیری و تند تند و محکم میک میزنی و میخوری و دستمو ميبرم تو موهات و با موهات بازی میکنم و میگم قربون خوردنت برم من امروز هیچی صبح بیدار شدم و دیدم آب نبات تومه و لبات رو هولوت و فهمیدم دیشب بعد تموم شدن نتم چی شده و بعد رفتم یه چیزی خوردم و بابا سبزی گرفته بود و نشستیم با مامان پاکش کردیم و بعدش دیدم مونده تا ناهار و رفتم دوش گرفتم و ناهار خوردیم و بعد تا عصری با داداشم فیلم دیدیم و دوستش زنگ زد و رفت بیرون و من بازم جلو تلویزیون فیلم دیدم تا وقتی برگشت و برام شارژ گرفت و نتم و اوکی کردم و زودی آمدم پیشت..
اوووووووویی دورت بگردم همش مال خودته آروم بخور عزیز دلم..
اوهوم..
جدی!؟!؟!
اوره خوب عادیه ناراحت بودم..
اقايي:
ايجووووونم، پس روز خوبي داشتي امروز بانوم
ارومتر ميخورم و ميگم چشم اروم ميخورم و ميك ميزنم و شير اين يكي هلومم مياد قشنگ فشار ميدم تا قطره اخرش بياد و ميام بالا و لبمو قفل لبات ميكنم و شرو ميكنيم به چشيدنش
چي جدي فسقليم!؟!!
بله عاديه نفس جانم
*******
اقايي:
فرنازم خوابيدي!؟!؟؟
*******
خانومي:
جون دلم بیدارم..
جونت بی بلا.. بد نبود..
چه حرف گوش کن زندگی من با هم میخوریم و میشیم و میگم اووووووووووووم خوشمزست..
این که اگر مهربون نبودم نمیمونی پیشم..
نفس جان کیه!؟!؟
زندگیم آروم آروم بخوابيم!؟
اقايي:
جونت بي بلا
ايشالا هميشه خوب باشي
يدونه خانومي بيشتر ندارم كه، خيلي خوشمزس
اره چون دووم نمياوردم تو اين دنيا
نفس جان بنده فرنازيمه كه همه كسمه
باشه خانومم
پنومونو رومون مرتب ميكنم و دستمو دورت حلقه ميكنم و بخودم فشارت ميدم و گردنت و ميبوسم يدستمو رو تنت ميكشم و يدستمم تو موهات و نوازشت ميكنم و ميگم گوشيتو بزار منار و شب بخير بگو بهم
شبمون بخير هستيه من
*********
اقايي:
شبمون بخير
************
خانومي:
فدات بشم..
چرا دووم نیاوردی!؟!
دورت بگردم..
هلوهات و ميبرم تو و دکمه های بولیزمو میبندم و سرمو میزارم رو شونت و میگم شبمون شیرین بهترین اقایی دنیا..
اقايي:
سلام ماه من
صبحمون بهير
خوبي؟؟
خدانكنه
برا اينكه از بين ميرفتم تنهايي
خدامكنه
هنوز بيدار نشده نفسم!؟؟!
*************
اقايي:
ساعت دو شد، فسقليم هنوز خوابه!؟!؟
عزيزم خوب نيستم، خوابم برد ببخشيد
***************
خانومي:
زندگيم من آمدم..
خوابی یا بیدار!؟!
سلام عمر من
ظهر مون بخیر
خوبم خودت خوبی!؟!
به قول اقاییم خدا کرده..
خودا نتونه..
صبحونه میخواستی! ؟! خخخخخخخ
نه ساعت 1 بیدار شدم ولی گوشیم شارژ نداشت یه سر وب زدم دیدم خوابی گوشیمو زدم شارژ و یکم اتاقم و مرتب کردم تا شارژ شد و العان در خدمتم..
میام کنارت دراز میکشم و میکشونمت تو بغلم و پیشونیت و میبوسم و میگم فدات شم من چرا حالت خوب نیست!؟! بازم نفست اذیتت میکنه!؟!
اقايي:
خوش اومدي ولي ديرومدي
ديگه خواب بودم اونموقع
عليك سلام گلم
عصرمون بخير
تو خوب باشي منم كم كم خوب ميشم
اقاييت فدات شه
بقول خط بالاييه خانوميم خدا كرده
تايم صبحونه گذشت ديگه
ايجان خسته نباشي
اره عزيزم
**********
اقايي:
فرنازيم سرش شلوغه!؟!!!
خوش بگذره عزيزدلم
مراقب خودت باش
فعلا وروجكم
**************
خانومي:
دقيقا خوش آمدی ولی دیر آمدی وقتی آمدی من خواب بودم..
ای جااااااانم..
خدا نتونه..
نه اون موقع رو میگم که صدام کردی..
جونت بی بلا عزیزم..
الهی فرناز فدات شه..
اقايي:
بلاخره وارد شد
ميخندم و ميگم حالا اداي منم در مياري فسقلي خانووووم، خخخخخخخ زندگيم توام كه خوابيدي شب كه خوابت نميبره اينجوري
جانت بي بلا
همون ديگه، اونموقع دلم برا خانوميم تنگوليده بود.....
خدانكنه
هستي فرنازم!؟!
خيلي گرممه
***********
خانومي:
نه زدگیم.. خخخخخخخ
آقامون میدونه چه جوری آرومم کنه و بخوابونتم..
ینی العان نانگولیده!؟!؟ پس من میرم هر وقت دلت تنگولید بگو تا بیام..
جانم عزیزم! ؟! ؟
چرا ببینم تب داری!؟!؟
اقايي:
معلوم بود زندگيم..... پا به پاي منم با خوابام ميخوابه، خب خنكول منو بيدار كن جا اينكه بياي تو بغلم بخوابي
اقاتون فدات بشه
جدي ميخواي بري!؟!؟!؟ تو نمدوني واقعا هر لحظه و ثانيه دلم برات ميتنگوله اخه خل و چلم!؟!؟؟ بري!؟!؟!؟ بري ميام جلو مامان جون اينا لبمو قفل لبات ميكنم و از كمرت ميگيرم و بلندت ميكنم و ميارمت رو تختموناااااا
جونت بي بلا
نمدونم، دستتو ميزاري رو پيشونيم و ميپرسم تب دارم!؟!؟!
************
اقايي:
فرنازم خوابت برد باز!؟!؟ نيم ساعت شداااا
************
خانومي:
اخه دلم نمیاد این جوری میبینمت دلم میخواد بشم دخمل کوچولوت تو بغلت..
آخه گفتی اون موقع دلتنگم بودی.. باش اگر روت میشه من مشکلی ندارم.. حالا چرا رو تخت!؟!
یکم داغی عزیزم بزار دستمال و آب بیارم..
اقايي:
الهي قربونت بشم من، ببخشيد اذيت شدي تو اين مدت
نه فسقلي تو گفتي بودي دلم صبحونه ميخواست كه صدات كردم و گفته نه دل تنگت بودم.....روم كه نميشه ولي وقتي الكي ميخواي باهام قهر كني حكار كنم!؟؟؟ خب كجا ببرمت!؟!؟!
ممنون گلكم
************
خانومي:
براي چی اذیت شدم!؟!؟
آها.. خخخخخخخ.. نیدونم..
اقايي:
اخه همش حالم خوب نيست و تحملم ميكني
حموم خوبه ببرمت!؟!؟
*****************
خانومي:
الهي دورت بگردم تحمل چیه زندگیم عزیزم..
اینم خوبه..
اقايي:
خدانكنه، واقعيته ديگه..... سالم بودم كه همش اذيتت ميكردم و الانم كه مريضم شدم و بيشتر اذيت ميشي
با شيطنت ميگم بعد اونوقت نميترسي تو حموم يكم صدات دربياد!؟!!!
************
خانومي:
دورت بگردم دیگه نگی اذیتم میکنیاااااااا چون زندگیم عزیز دلم..
نوچ آخه صدا خودتم در میاد.. خخخخخخخخ
اقايي:
چشم عزيزدلم، تو هم همه دنياي اميدتي
ميخندم و ميگم صدا من برا چي!؟!؟!
*************
خانومي:
چشمات بی بلا مهربونم..
آره قبول من بیشتر سرو صدا میکنم ولی اقاییمم یکم صدا میکنه دیگه..
اقايي:
دستمو ميكنم تو موهات و نوازششون ميكنم و سرمو نزديكت ميكنم و نفسم ميخوره به صورتت و ميگم اونوقت من چه صدايي ميدم!؟؟؟
***********
خانومي:
ميخندم و میگم روم نمیشه ادات و درارم..
اقايي:
اينهمه ادامو در مياري حالا رووووت نميشه وروجك!؟!؟
نه جدي ميخوام ببينم چه صدايي ميشنوي ازم كه ميگي صدام در مياد
*************
خانومي:
واي امید خجالتم نده..
میگی اووووووووووووم
اررررررررررررره
اااااااااااااااااااااه
بخووووووووووووور
جرتتتتتتتتتت میدم..
و این چیزا دیگه..
اقايي:
لباتو ميبوسم و ميگم خانومي كه از مردش خجالت نبايد بكشه
تو چشات نيگا ميكنم و ميگم ديدي چه قشنگ ادامو دراوردي
حالا ببينم اينجوري سر و صدا ميكنم فرنازيم چه حالي ميشه!؟!!
**************
خانومي:
پس چی میکشه!؟!
خوشت آمد!؟!؟
داغ میکنه.
اقايي:
چيزي نميكشه، لباشو بين لباش ميگيره و ميمكه
گلم هرچيزي كه يطرفش تو باشي من خوشم مياااااد
جوووووووووونم، منم كه عاشق داغيه فرنازيم
************
خانومي:
اونوقت اقاییش دوست داره!؟!؟
فدات بشم..
جونت بی بلا
اقايي:
اقاييش كيه!؟؟؟! اقاييت، بعدشم من چي دوس دارم!؟!
خدانكنه
*************
خانومي:
خودتی دیگه.. همین که خانومت لباشو گاز بگیره..
اقايي:
نه فسقليم منظورم اين بود كه خانومي نبايد از اقاييشخجالت بكشه و بايد لباي مردشوبين لباش بگيره و بمكه
**************
خانومي:
اها..
ولی من دلم میخواد العان اقاییم لبامو بخوره
اقايي:
اها نه فسقليم و بايد بگي بله مرد من
دستامو دو طرف صورتت ميزارم و لباتو غنچه ميكنم و سرمو كج ميكنم و لبمو قفل لبات ميكنم و طولاني ميبوسمت و اروم اروم شرو ميكنم به خوردن لبات و بعد خانومي
************
اقايي
زندگيم!؟!؟
**************
خانومي:
بله زندگی من..
منم همراهیت میکنم و میشینم رو پات و ادامه میدم و اوم اوم میکنیم و میرم عقب و میای جلو و میری عقب و میام جلو و...
اقايي:
قربون بله گفتنت بشم من
دستمواز رو صورتت ميكشم پايين تر رو تنت و نوازشت ميكنم و ميرم عقب و ميفتي تو بغلم و تندتر لباي فرنازيم رو ميمكم و ميخورمشون و زبونمو ميكنم تو دهنت و با زبونت بازي ميكنم و درش ميارم و زبونتو مياري تو دهنم و ميخورمش و لباتو ليس ميزنم و بعد فرنازيم
**************
خانومي:
زبونت و میک میزنم و هی میخوام گاز بگیرم که در میره و میخندیم و...
اقايي:
لباتو ميخورم و بعد كه نفسمون داره ميره لبامو جدا ميكنم و دماغتو ميكشم و ميگم فسقلي زبونمو چرا ميخواي گاز بگيري!؟!؟!
*****************
خانومي:
دلم ميخواد آخه خیلی زبون میریزی..
اقايي:
زبونمو در ميارم و ميگم باشه اگه دلت زبونمو ميخواد پس گازش بگير و مال تو باشه
ولي برا اميدت بايد زبوووون بريزيااااااا
******************
خانومي:
ميام جلو و میترسی و میری عقب عقب و صورتت و قاب میگیرم و زبونت و میکشم تو دهنم و ترسیدی حسابی و پهلوهلمو داری فشار میدی و خندم میگیره و اروم لبمو میزارم رو لبت و شروع میکنم بوسیدنت..
اقايي:
تو دلم قربون صدقت ميرم و همراهيت ميكنم و لباتو ميخورم و ميزارم فرنازيم هر كاري دوس داري انجام بده
******************
خانومي:
ميبوسمت و بعدش لبامون و جدا میکنم و میگم دلم برات تنگ شده مهلبونم
اقايي:
تو بغلمي و دستامو دورت حلقه ميكنم و بخودم فشارت ميدم و ميگم فداي دل مهربون فرنازم بشم من
بلندميشم و تكيه ميدم به تاج تخت و ميكشونمت تو بغلم و پاهامو باز ميكنم و حلقه ميكنم دور پاهات و سرتو ميزارم رو سينم و با موهات بازي ميكنم و سرتو ميبوسم و ميگم چجوري دلتنگيه خانوميم رو برطرفش كنم!؟!!؟
*****************
اقايي:
گلم كجايي!؟!؟
********^^*^^
خانومي:
ميخندم و میگم امون جور که لاهات و باز کردی.. خخخخخخ
هر جور زندگیم صلاح میدونه..
اقايي:
ميخندم و ميگم يني پاهامو ببندم!؟!؟!
با شيطنت ميگم يا پاهاي بانوم رو بازش كنم!؟!!!!
اقاييت امشب در اختيار خانومشه
***************
خانومي:
دستمو میکشم رو صورتت و لبامو میزارم رو لبات و نرم ميبوسمت و بعدش میگم چند روزه چی شده!؟!؟ مرد من امپرش داغ کرده و همش تو فکر بهشتشه!؟!
اقايي:
با تعجب ميگم يني چي چند روزه چيشده خانومم!؟!؟؟
ميگم اينكه بفكره بهشتمم بد نيست ولي منظورم از باز كردن پاهاي خانومم رسيدن به بهشتم نبود منحرفم، منظورم اين بود كه پاهامو دورت سفت حلقه كردم لاي پاهاي تو رو باز كنم كه اذيت نشي
****************
خانومي:
منظورم اینه که انگار خدارو شکر حال زندگیم بهتره..
بعدشم باش خودت که راست میگی..
اقايي:
بخاطر بودن فرنازيم كنارمه كه الان بهترم عزيزدلم ولي خب از يساعت بعد و يا فرداي خودم خبر ندارم
ميخوام بخندم ولي جلو خودمو ميگيرم و ميگم منكه حرف از پاهات ميزنم و ميگي بهشتم، هرچيزي ميگم فكر بد ميكني در موردم، اصلا ازين بع بعد كاري نمكنم كه فكر بد كني در موردم عزيزدلم
*****************
خانومي:
دورت بگردم من
وااااااااا از کی تا حالا عشق بازی با آقامون شده فکر بد!!!!
اقايي:
خدانكنه، من بايد دور بانوم بگردم
از همين الاني كه به اميدت تيكه ميندازي و ميگي باز فكر بهشتمم
*******************
خانومي:
ميام بالا و بغلت میکنم و اروم دستمو میکشم رو ابنباتم و میگم من کی تیکه انداختم!!!!
اقايي:
اين نظر نه و سه نظر بالاتر كه گفتي همش تو فكر بهشتمم
******************
خانومي:
لبامو میزارم رو لبات و میگم من که تیکه نداختم یه حرف اقایی خانومی بود..
اقايي:
ميگم بقول خانومم اره يه حرف خانوم اقايي بود
تو بغلمي و دستمو ميكشم رو موهات
*******************
خانومي:
دورت بگردم من..
اقايي:
پيشونيتو ميبوسم و ميگم من بايد دور خانومم بگردم
*******************
خانومي:
اميد شارژم کمه
همین جور که بغلتم یکم برام غصه بگو
بعدشم خودت بیا بغلم و شامت و بخور
تا بخوابيم..
اقايي:
شارژرت پيشت نيست بااز وروجك!؟!؟
الهي قربونت بشم من، غصه چي رو بگم برات!؟؟
تو بغلمي و ميچرخونمت و الان خانوميم تكيش به تاج تخته و سرمو ميكنم تو گردنت و نفس ميكشم و ميبوسمت و ميخورمت و اروم اروم دكمه هاي بوليزت رو باز ميكنم و دستموميكشم رو هلوهام و ميگم جووووونم سوتينم كه نبسته فرنازيييييم و نوك هلوم رو بين لبام ميگيرم و ميمكم و با اون يكي دستمم اون يكي هلوم رو فشار ميدم و بعد خانومي
***************
خانومي:
گفتم که شارژم خراب شده..
قصه خودمونو.. خخخخخخخ
میخندم و دستم و ميبرم تو موهات و سرت و نگه میدارم رو هلوت و میگم فدات بشم شیمکوی من دستمو میارم رو دستت که رو اون سینمه و میارم میزارمش رو اون سینم که لبات روشه و میگم دورت بگردم دیگه هلوهات به سمر نشستن اونی و که میخوای بخوری باید فشار بدی اون یکی و که فشار میدی شیرش میریزه تختمون کثیف میشه..
اقايي:
الهي
ايجووووونم يكي بود يكي نبود، يروزي اين اقاييه غصه ي ما حالش اصلا خوب نبود و دختر غصمون وارد زندگيه اين پسر ميشه و با هم روزا و شباي خوبي رو رقم ميزنن و اقاييه غصمون عاشق دخمل ميشه و بدون اونم نمتونه اصلا زندگي كنه و الانم اقايي داره شير ملكشو ميخوره
فداي بانوم بشم من.... اونيكه دارم ميخورم رو فشار ميديم باهم و شيرت مياد و بار اول همشو ميخورم و بازم ميمكم و فشار ميدم و اينسري ميام بالا و لبامو قفل لبات ميكنم و با هم ميخوريمش و ميگم خوشمزس!؟!؟
****************
خانومي:
چه غصه خلاصه و مفیدی.. خخخخخخخخخ
ولی شبای دیگه هر شب یه فصل این سر فصل قصمونو برام بگیااااااااا اا..
زبونمو میکشم رو لبات و میگم اووووووووم عالی و بعد لبات و میبوسم و اروم آروم دراز میکش سینم به دندون گرفتی و میمکی و پتومون و میکشم رومون و یه بالش میزارم پشت سرت و موهات و مرتب میکنم و میگم قربونت برم من زودی خوب شو عزیز دلم..
اقايي:
ميخندم و ميگم وروجك ترسيدم گوشيت خاموش شع و تو يه نظر تعريف كردم
چشم از فردا شب غصه مون رو از اول شرو ميكنم، خوبه!؟!؟؟
ميرم رو اون يكي هلوم و اولش يكم ميمكم و بعد دستمم ميزارم زيرش و فشارش ميدم و شيرت مياد و ميخورم و براي بار دوم هم ميمكم و فشار ميدم و دوباره شيرت مياد و ميام بالا و باهم ميخوريمش و بعد ميگم درجه يكه شيرت و لباتو ميبوسم و ميگم تو رو كنارم دارم خوبم خانومم و با كمكت چشم زودي خوب ميشم ماه من
**************
خانومي:
الهي فدات شم من..
چشمات بی بلا.. آخ که چقدر خوش بگذره..
اوووووووووم دسترنج آقامونه دیگه بایدم درجه یک باشه..
چشمات بی بلا مهربونم..
میری پایین باز و جامون و درست میکنم و پتومون و مرتب و میگم زندگیم من فعلا یکم بیدارم بخور ولی وسطاش شاید منم آروم بگیرم و خوابم ببره فقط اگر خوابم برد و دیگه میل نداشتی دکمه هامو ببند اگرم میل داشتی که هیچی این قدر بخور تا خوابت ببره مثل من..
فکر کنم نظر آخرم بشه شایدم بتونم نظر بعدیت و بخونم..
در هر صورت شبمون آروم مهربونم..
اقايي:
خدانكنه زيباي من
هميشه خوش ميگذره
نه گلم دلم ميخواد تو بغلم خوابت ببره
نوك جفت هلوهام رو ميبوسم و ميگم دلم هميشه خوردنتون رو ميخواد ولي بيشتر از هر چيزي دلم بانوم رو ميخواد و دكمه هات رو ميبندم و ميچرخونمت و ميرم زير و مياي روم و پتومون رو مرتب ميكنم و يدستمو رو تنت ميكشم و يدستمم تو موهات و نوازشت ميكنم و سرتو ميبوسم و ميگم تنها دليل زنده بودن و زندگي كردنم تويي فرنازم
ديگه گوشيمو ميزارم كنار و توام اگه ميخوني گوشيتوبزار كنار
شبمون بخير ماه اسمونم
**************
اقايي:
سلام عزيزدلم
ظهرمون بخير
خوبي!؟!؟
زندگيم هنوز نيومده وب!؟!؟
***************
خانومي:
سلام عزیز دلم
ظهر مون بخیر
خوبی زندگیم!؟
منم خوبم..
اوهوم..
ای جونم دیشب خیلی کیف داد روت خوابیدم اقایی..
اقايي:
عليك سلام خانومم
ديگه بايد بگي عصرمون بخير فسقلي
تو خوب باشي منم خوبم
خداروشكر
اوهوم يني تا الان وب نيومده بودي!؟!!!
جونت بي بلا ، بغل خودته عزيزدلم
**************
اقايي:
فسقلي اين تايماي نيم ساعت نيم ساعت جوابيدنات داره زياد ميشه هاااا
***************
خانومي:
نه دبگه فقط گوشیم روشن شد آمدم دیدم بیدار نشدی..
آخه گیر خونم..
اقايي:
الهي
پس به كارات برس
سلان منم برسون به همه
مراقب خودتم باش
فعلا عزيزم
***************
خانومي:
زندگیم
قهل نتون دیده..
زندگیم چیکار میکنی پس!؟!
اقايي:
هيچي شارژم تموم شده بود و زدم شارژ و حالمم خوب نبود و چشامو بسته بودم
*****************
خانومي:
دورت بگردم بیا بغلم ببینم زندگیم چشه
اقايي:
خوش گذشت كنار خانواده!؟؟
ميام كنارت دراز ميكشم و سرمو ميزارم رو پاهات
******************
اقايي:
فك كنم هنوزم درگيري گلم
همون تايم هميشگيمون ساعت يازده بيا وب عزيزم
فعلا
******************
خانومي:
اوهوم..
دستمو ميبرم تو موهات و با اون یکی دستمم دستت و میگیرم تو دستم..
اوووووووووم نرو دیگه بمون..
عمر من..
ترکای دیوار از دستت ترک خوردن زندگیم.
زندگيم 10 دقیقه تاخیر داشتی از زمان قرار جریمه بهم چی میدی!؟!
اقايي:
ديگه نمخواستم بخاطر من اذيت بشي و راحت به كارات برسي و رفتم
تركاي ديوار به من و منم به اونا عادت كردم
هر چي بانو بخوان ميدم
*******************
خانومي:
دورت بگردم کار و زندگی من خودتی مهربونم..
قربونت برم من عزیز دلم 4 الی 5 روز دیگه تموم میشه مهربونم..
خودت و میخوام..
اقايي:
خدانكنه، بلي
خداكنه
خودم تحويلت از همين الان
******************
خانومي:
مامان اينا همش خونن به خاطر همین هی دست و بالم و میبندن و نمیتونم کنارت باشم من شرمندتم..
اشالا که سالم و سلامت 5 روز دیگه کنار مامان جون اینایی..
یکم میام پایی و سرت میاد رو شکمم و میگم آخيش زندگیم بغلممه حالم خوب شد..
اقايي:
عيبي نداره گلم، منمكه بهت ميگم به كارات برس ديگه
خداكنه
دستمو ميكشم رو دستات و هميشه بايد حال نفسم خوب باشه
*****************
خانومي:
وقتي اون جوری میگی انگار ناراحت شدی..
ولی نمیدونی وقتی کنارمی حالم چقدر خوبه.
اقايي:
چيجوري گفتم خانومي!؟!؟!؟
مطميني نمدونم!؟!!
*******************
خانومي:
يه جوری مظلوم..
مطمئنم میدونی ولی بازم میگم که بدونی..
اقايي:
عزيزدلم من ناراحت نمشم ميري پيش خانواده
من فقط ازين ناراحت ميشم كه بهم نميگي قبلش و هر نيم ساعت يا يساعت يبار جوابمو ميدي، همين
دستاتو ميبوسم و ميگم تو دنياي مني
*****************
خانومي:
اخه دلم میخواد پیشت باشم به خاطر همین نمیگم..
امید دلم برات تنگ شده..
زود باش از العان شروع کن برام قصه بگو..
اون قسمتش و بگو که اقایی قصهه حالش خوب نبود قبل ورود دختره..
اقايي:
بهم بگو و پيشم باش، وقتي بهم نميگي و نيستي و نمدونم چرا نيستي اذيتم ميكنه
ميام بالاتر تو بغلت و دستامو دورت حلقه ميكنم و ميگم فداي دل مهربونت بشم من
چشم
زندگيم چي رو ميخواي بشنوي از قبلش اونوقت!؟!؟!؟
******************
خانومي:
دورت بگردم من چشم.. ولی خودت که میدونی پیش مامان اینام آخه اذیت شدن واسه چی!؟!؟
تو چشات نگاه میکنم و میگم خدا نتونه..
چشمات بی بلا عزیزم..
همه چیو هر چیزی که میدونستم و نمیدونستم و برام بگو. .
اقايي:
چشمات بي بلا، بله خانوم خانوما ميدونم ولي خب بازم ناراحت ميشم ديگه
خداكرده
تو چشات نيگا ميكنم و ميگم قبل خودتو ميخواي بدونيكه چي بشه اخه نفسم!؟!؟!!!
*******************
خانومي:
قربونت برم من ینی چی میدونی و ناراحت میشی علتش چیه!؟!؟
میخوام بدونم چرا اقایی قصه حالش خوب نبود..
اقايي:
خب نمخوام پيشمباشي و حند دقيقه نباشي، ميخوام كامل داشته باشمت
ميدوني چرا حالم خوب نبود وروجك خانوم
******************
خانومي:
اي جونم دورت بگردم من.. خوب به خاطر همینه نمیگم دیگه تا میگم پیش مامان اینام سریع خدافظی میکنی و میری..
نوچ نمیدونم..
وایسا وایسا میام بغلت و سرمو میزارم رو سینت و موهام و مرتب میکنی و پتو میکشی رومون و میگم آها حالا شروع کن قصرو اقایی رو موهام و میبوسی و میگی..
اقايي:
خدانكنه، فك نمكني حون نميگي خدافظي ميكنم و ميرم!؟!؟
گذشته رو ميخواي شخم بزني فسقلي
دستمو دورت حلقه ميكنم و نوازشت ميكنم و باموهات بازي ميكنم و بعد شرو ميكنم
بكي بود بكي نبود
اون زمان دور دورا يه پسري بود بنام اميد كه بخاطر فوت پسرخالش كه خيلي دوسش داشت و ناگهاني بود بهم ريخته بود و حال و روز خوبي نداشت و يسري چيزا هم براي اميد غصمون پيش اومده بود كه ناراحتيشو دو چندان كرده بود و ديگه حوصله ي هيچكس و هيچ چيزي رو نداشتم و يكي ازين روزا كه داشت تو ديوونه خونش روزاشو سپري ميكرد يه دخملي اومد تو اين ديوونه خونش و گفت كه ميشه باهم تبادل لينك داشته باشيم!؟!؟؟
بعد كم كم دخمل گفت كه دهه هفتادي هستي يا نه و بعد گفت كه باهم هم درديم و كم كم ساعتاي خاليمون رو با هم تنظيم ميكرديم و ميحرفيديم و شديم مونس همديگه
اون روزا پسر غصمون ميرفت باشگاه و دخمل غصمون خيال ميكرد كه بهش دروغ ميگه و جاي ديگه اي ميره و كم كم كلي پسر غصمون توضيح دادتا كم كم دخملمون قانع شد كه باشگاه ميره
******************
خانومي:
جدي!!!! نه تا حالا ازین دید نگاه نکرده بودم..
کار بدی میکنم! ؟!
مثل دختر بچه ها آروم گرفتم بغلت و خوب دارم گوش میدم..
میگم چه را بهم ریخته بود!؟!؟
اون یه سری چیزا چی بود!؟!؟
چرا اقایی با دخمل قصه هم درد بودن!؟!
خخخخخخخخخخخخخخ
پامو جمع میکنم و میزارم رو پات و یکم مایلم روت و میگم بگو بگو آخراش خنده دار داره میشه..
اقايي:
ممكنه
چرا ميخواي گذشته ي قبل از بودن خودت رو شخم بزني!؟!؟؟
سرتو ميبوسم و ميگم چراشو اون يسري چيزا رو بانوم خودش ميدونه
چون جفتشون تنها بودن و جفتشونم پسرخاله هاشون از دست داده بودن
ميخندم و ميگم كجاش خنده دار بود فسقليم!؟!؟
***************
خانومي:
چي ممکنه!؟!؟
دوست دارم بدونم چی کشیدی که همیشه بهم میگی فرشته نجات..
قرار شد همشو بگی هم اونایی که میدونم هم اونایی که نمیدونم..
از کجا میدونستی دخمل قصه تنهاست!؟!
اون جاش که دخمله بهت گیر میداده واسه باشگاه رفتنت..
اقايي:
اينكه چون بهم نميگي منم خدافظي ميكنم و ميرم
عطرتو نفس ميكشم و ميگم اون روزا از لحاظ روحي پسر غصمون خوب نبود و اومدي تو زندگيش و روحشو بهش برگردوندي با بودنت كنارش و كم كم شدي يه جزئي از زندگيش كه نمتونه ازت دور بمونه
همه چيز رو ميدونه فرنازيم، اگه چيزي رو نمدونه واضح بپرسه تا بگم بهش
ازونجاييكه بخاطر اون شكايي كه خانوادش بهش داشتن اذيت ميشد و بهم گفته بود
اره دخملمون هي باور نميكرد و پسرمون هي توضيح ميداد و اخر هم اون اسيبايي كه پسر غصمون ميديد دخملمون باور كردش فكر كنم
***************
خانومي:
عزيز دلم چشم ازین به بعد اطلاع میدم به سروریم..
چرا از لحاظ روحی خوب نبود!؟! ؟فداش بشم من..
میدونم بهم گفتی ولی میخوام بازم بشنوم که واضح ازت سوال بپرسم.. خخخخخخخ
آخ آخ یادم آوردی اون روزا رو چقدر سخت بود پیش اقایی قصه موندن..
نه باور میکرد که میره باشگاه ولی یه جوری فوتبال براش نا شناخته بود بعدشم که آسیب دید پسر قصه دختره خیلی نگران و دلواپس شده بود آخه تازه یه همدم پیدا کرده بود که حرفاش و میفهمید..
اقايي:
ممنون
گفتم كه چون پسر خالش رو از دست داده بودش
واضح توضيح بدم چرا پسرخالم فوت كرد!؟!؟
چرا موندن پيش اقايي غصه سخت بود!؟!؟!
الهي همدمت فدات بشه
*****************
خانومي:
الان متوجه شدم که وظیفمه عزیزم..
اهوم..
ااااا راست میگی بگو ببینم چی شد فوت کرد!؟!؟
اخه مامان دختر غصهیه جور شکاکی بود نمیزاشتن دختر غصه تو اتاقش راحت باشه یا درو ببنده یا انترنت بازی کنه و دختر غصه خیلی سختش بود با اقایی قصه چت میکرد چون همش باید هوشیار میبود که یه وقت مامانش مچشون و نگیره..
خدا نتونه..
اقايي:
وظيفت نيست، ميتوني خبر ندي
يني دروغ ميگم كه فوت كرده فسقلي!؟!؟؟
يه روز جمعه بود و يه باري براشون مياد و تنها بودن تو مغازشون و بعد چند تا ورق اهن رو باهم بلند ميكنه و بهش فشاو اومده و فرداش سكته ميكنه و يه طرفش بيحركت ميمونه و بعد از شش ماه كه رو ويلچر بوده فيزيو تراپي ميره و خوب ميشه ولي بعد از خوب شدنش يه شب دوباره يه سكته ميكنه و تا دكتر
بياد و برسه خونشون تموم ميكنه
الهي فداي بانوي خودم بشم من
***************
خانومي:
چرا ندم وقتی دیگه میدونم خبر دادنم حالت و خوب میکنه!؟!
نه زندگیم میخواستم بگم آها گفتم العان ناراحت میشی گفتم اوهوم..
وای نگو نگو حالم بد شد آخه سنی نداشته که هی سکته میکرده..
در مورد زندگی خودم بگو از حال و روزش..
خدا نتونه..
اقايي:
خبر ندادنت حالمو بد نمكنه، نگرانم ميكنه
اوهوم
گفتم كه فشار همون باري بوده كه بلند كرده، حدودا دويست كيلو ميشده و به بدنش فشار وارد شده
ميخندم و ميگم نمدونم وروجك چي رو ميخواي بشنوي تو
حال و روزم خوب نبود ديگه بعد از فوت پسر خالم، شب و روز نداشتم و همش گريه ميكردم و وقتي بردنم غصالخونه براي ديدن شست و شوش تازه اونجا تونستم باور كنم كه فوت كرده و نمتونستم يجا واسم و دووم بيارم
**************
خانومي:
متوجه شدم عزیز دلم..
ای واااااااااااای با کسی نبود!؟! اگر بوده تفلی دختره.. امید یه وقت نری به بابا جون کمک کنیااااااا فقط حساب کتاب و کارای فکری باشه!؟!؟ نگرانت شدم زندگیم..
اوووووووف اصلا تعریف نکن اااااا هی میگه چیو میخوای بشنوی دلم قصه زندگیت و میخواست دوست نداری تعریف نکن اعصابمو خورد کرد هی میگه چیو میخوای بشنوی چیو میخوای بدونی واضح بپرس میگیرم این قدر لبات و میخورم نفست بالا نیاداااااااااااااا
الهی بمیرم برا زندگیم.. چقدر سختی کشیدی..
ینی چی یه جا وایسی و دووم بیاری!؟! ؟
اقايي:
چرا فك كنم با كسي بود چون سر خاكش يه دختره بود كه حال خوبي نداشت و اشنا هم نبود ..... نگران براي چي خانومم!؟!؟.ميشه اخه كمكش نكنم!؟!؟ يني بنظرت ميشه!؟!!!
اوووووووووووي چرا عصباني ميشي فسقليم!؟!؟! چه دادم ميكشه سر اقاييش، ميخواي بزنيم بزنااا تعارف نكني يوقت.... كجاي زندگيه منو نميدوني كه برات توضيح بدم من!؟!! لباي خودته ، ميخواي انقد بخور تا نفسم بالا نياد
خدانكنه
يني دوس نداشتم زنده باشم
******************
خانومي:
طفلک.. آخه یه وقت زبونم لال اتفاقی برات نیفته.. نمیشه ولی آخه.. باش ولی مراقب خودت باش..
اووویی ینی چی!؟!؟!؟!؟ ![]()
![]()
![]()
واقعا که..
باش به وقتش..
زبونت و گاز بگیر خول و چل..
امید من خوابم گرفته
اقايي:
دعاي فرنازيم هميشه باهامه..... مراقب هستم
اون ويرگول بعدش رو يادم رفت و بد برداشت كردي فسقليم، اووووووي يني ترسيدم ازين حد عصبانيتت
واقعاكه چي!؟!؟!؟ نه بگو بدونم
وروجك من من سه بار توضيح دادم برات كه بخاطر فوت پسرخالم حال روحيم بد بود و باز تو سه بار تاكيد كردي از حال بد روحيم بگم، گفتم بپرسم چي رو ميخواي بدوني تا دقيق بهت توضيح بدم
به وقتش چي!؟!؟؟
زبونمم خودت گاز بگير
واقعني!؟!؟ پتومونو رومون مرتب ميكنم و دستمودورت حلقه ميكنم و سرتو ميزارم رو سينم و ميگم تو تموم زندگيمي و ميدوني چقدر دوست دارم و ميدوني بدون تو يه مرده ي متحركم، اين صدايي كه الان گوشات داره ميشنوه بخاطر بودن توئه كه داره اينهمه منظم ميزنه
****************
خانومي:
ممنون عزیزم.. ممنونم..
باش..
آخه من فکر کردم به جز پسر خالت موضوع دیگه ای هم هست..
لبات و میخورم..
نمیخوام..
بله واقعانی.. اشالا همیشه بزنه حتی بدون من.. گوشیت و بزار کنار دیگه..
شب بخیر اقایی من
اقايي:
باش يني چي!؟!؟
مثلا چه موضوعي!؟!؟
همين الان بخور
چرا!؟!؟!
خوابت نمياد، حتي بدون تو چه دعاييه!؟!؟! اصلا خوشم نيومد خانوم خانوما، نميزارم كنار و توام نميخوابي
شبم بخير نيست چون ازم ناراحتي و باهام قهر كردي و الكي گفتي خوابت مياد
دستمو ميبرم تو موهات و نوازشت ميكنم و بعد دستمو ميبرم زير بغلت و ميكشمت بالاتر و تو چشات نيگا ميكنم و ميگم چرا ناراحت شدي و قهر كردي باهام!؟!؟
****************
اقايي:
فرنااااازم
خانومم
عزيزدلم
ماه من
زندگيه من
نفسم
جيغ و داد ميكنم و مامان جون اينارو بيدار ميكنماااا
***************
خانومي:
يني باش درست میگی..
چه میدونم فکر کردم شصخیه..
هر وقت خودم بخوام ميخورم..
خودت میدونی من دلم نمیاد زبونت و گاز بگیرم..
دعاییه!؟! ؟ینی چی!؟!؟
چشامو میزارم رو هم و میگم خوابم میاد زندگیم..
ناراحتم چون باهام بد حرف زدی.. انگار من کتکت میزنم برمیگردی میگی بیا منو بزن.. اوووووووویی و این حرفا.. ولش کن مهم نیست بخوابيم..
اقايي:
چيز شخصي اي ندارم و همه چيزمو تو ميدوني، ميخواي ازون چيزي كه ميگي شخصيه بدوني!؟!؟!؟ همون اولا گفته بودي ازين داستاناي عاشقونه دوس داري ولي فك نميكردم بعد از شش سال هنوز در موردش كنجكاو باشي و بخواي به روم بياري و ازم بخواي برات بازگوش كنم، باش برات ميگم
ولي اينو بدون شخم زدن گذشته ي يه ادم ممكنه بعدا اذيت كننده باشه و فكرتو بهم بريزه
باشه هر وقت خودت دوس داشتي بخورش
من گاز بگيرم عين اونسري بد گاز ميگيرماااااا
يني اين چه حرفيه بدون توام بزنه!؟!؟
انگشتمو ميكشم رو لبات و ميگم نمخوام با ناراحتي و قهر بخوابي
گفتم كتكم بزن كه شوخي بود فسقلييييييم و اون اوييييييي هم همونيكه بهت گفتم بود
مهمه و نمزارم بخوابي
لبمو قفل لبات ميكنم و شرو ميكنم به بوسيدنت و خوردن لبات و تند لباتو ميخورم و ميك ميزنم و دستمو ميكشم رو تنت و لبمو جدا ميكنم و ميگم به جون اميدت قسم ميخورم منظور بدي نداشتم از حرفام
هيچوقت باهات بدحرف نزدم و نميزنم و اگه اينطور باشه خودم طوري اميدتو ادبش ميكنم كه نتونه تا يه هفته حرف بزنه
الانم جون اميدت ناراحت نباش و قهر نكن
**************
خانومي:
فكر کنم اقایی زود تر خوابش برد..
اقايي:
بنظرت تو ناراحتي خوابم ميبره!؟!؟؟
بدتر داره حالم بد ميشه وحالم از خودم بهم ميخوره
****************
خانومي:
شما بی جا میکنی بد گاز بگیری زبون زندگیمو..
جون زندگی منو قسم نخور..
چشمم روشن بد رفتاری با اقایی من!؟!؟!؟
اقايي:
حالا شدم شما!؟!؟! باشه عزيزدلم
فعلا كه زندگيت برات شده شما، ديگه جونش برات چه فايده اي داره!؟!؟
بله بدرفتاري چون با زندگيه من درست نحرفيد
خوابت ميومد ديگه!؟!؟بخون و بعدش گوشيتو بزار كنار و بخواب ديگه
منم گوشيمو گزاشتم كنار
از الان شبمون بخير همه دنياي من
ميدونستي دوس ندارم در موردش فك كنم و بازگوش كنم وحالم بد ميشه
ولي وقتي دوس داري بدوني باشه خانومم
من هي تفره رفتم كه نگم و توام بيخيالش بشي تا يادم نياد و تا اذيت نشم ولي وقتي هي اصرار كردي و منم ناراحت شدم و اونجوري حرفيدم باهات و ناراحت شدي ازم، از خودم بدم اومد كه چرا تو رو ناراحتت كردم
خيلي پسر بدي ام و همين الان از خودم بدم اومد
خب اينم اون قسمتي كه دوس داشتي بشنويش:
واقعا اينو تاييد كنم گوشيمو ميزارم كنار و توام بخواب بعد اينكه خونديش
بجز فوت پسرخالم حال و روزم خوب نبودبازم
قبل از تو يكي تو زندگيم بود و ميدوني
به هم خوردش
بزار يكم قشنگتر برات بگم چون دوس داري بدوني
يروزي حالم خيلي بد شد و بردنم بيمارستان و مجبور به عمل شدم و چند ماهي گوشيم خاموش بود و هيچ راهي براي خبردادن بهش نداشتم و مامان جونتم ميشناسي كه رو گوشي حساسه همين الانشم و اونموقع هم چهار ماه هيچ چيز الكترونيكي اي دور و برم نبود
بعد از چهار ماه خطمو روشن كردم و بهش خبر دادم و باهاش حرفيدم
كلي بهش توضيح دادم و كلي ازش خواهش كردم بمون باهام
ولي ديگه نميخواست باشم باهاش
بهم گفت كه بكي ديگه رو دوس داشته و اومده خواستگاريش و چون خانوادش ردش كردن و اون رفته با يكي ديگه ازدواج كرده اومده با من تا حرص اونو در بياره و همش منو جاي اون ميديده و اون تصورم ميكرده و گفت كه ميتونم باهات باشم ولي ازين به بعد عين داداش ميتونم دوست داشته باشم
ازون به بعد داغون شدم
چند وقت بعدش پسرخالم فوت كرد و ديگه رسما ديووونه شده بودم
و تو اومدي تو زندگيم و شدي فرشته نجاتم، مرهم دردام، همه كسم، نفسم
همونموقع هم خيلي علاقه داشتي بدوني اين داستان رو و گفته بودم اذيتم ميكنه بازگو كردنش ولي امشب كار خودتو كردي و ديگه فهميديش
*****************
خانومي:
انگار جدی جدی خوابت برد..
خیلی وقته منتظرتم ولی جواب ندادی..
فعلا شب بخیر عزیز دلم.
اقايي:
نه سه دقيقه بعد خانوميم تاييد كردم
زياد بود و دير شد
اگه ظهر دير بيدار شدم ببخشيد ، چون ساعت پنج شده و خوابم نبرده و نميبره
شبمون بخير
**************
خانومي:
اميد یهو از خواب پریدم..
قربونت برم چرا این جوری خوابیدی!؟!؟
میام کنارت و اروم میکشمت تو بغلم و سرت و میزارم رو سینم و پتومون و مرتب میکنم رومون و اروم آروم موهای پریشون شدت و مرتب میکنم و رو موهات و میبوسم و میگم
چرا وقتی میگم شب بخیر بازم بیدار میمونی!؟!
دیشب از یه جایی به بعد که فهمیدم ماجرا مربوط به اونه دیگه پیامهای مربوط به اونو جواب ندادم که دیگه چیزی نگی چرا گفتی!!!!
دورت بگردم من فکر میکردم ماجرا مربوط به غیر اونه که پا فشاری کردم اولش ولی جایی که فهمیدم اونه دیگه پی گیر نشدم ولی نشستی گفتی!!!
من دیشب بعد این که گفتم شب بخیر گوشیمو گذاشتم کنار و چسبیدم تو بغلت و همین که گرمای تنت زد بهم خوابم برد..
صورتت و نگاه میکنم و شوره های زیر چشمت و پاک میکنم و خیلی آروم و نرم لبات و میبوسم و دستمو میکشم رو ابروت و میگم فدای چشای قشنگت بشم من ببخشید دیشب ناراحت و پریشونت کردم عزیز دلم..
دوباره سرت و میزارم رو سینم و اول یکم گردن و کتفت و نوازش میکنم چون میدونم خیلی اذیتت کردم و گردنت درد گرفته حتما و بعدشم دستمو ميزارم رو گردنت چون نمیتونم برم کیسه نمک داغت و بیارم با دستم گردنت و گرم میکنم..
آخيش پس بگو چرا این موقع از خواب پریدم چون از اقاییم دور شده بودم و تو بغلش نبودم..
رو موهات و باز میبوسم و میگم آروم بخوابیم بغل هم نفس فرناز..
سلام عزیز دلم..
بهتری!؟!؟
ببینم نکنه به خاطری که بغلت کردم دلت نمیخواد چشمات و باز کنی به روم و میخوای بخوابی!؟!؟
امیدم من متاسفم بابت کار دیشبم..
اقايي:
سلام گلم
صبح كه نه ظهرمون بخير
نخوابيدم، تا ساعت هشت اينا بيدار بودم و بعدش خوابم برد
بواي اينكه اونجوري دوس نداشتم با ناراحتي و قهر بخوابي
بله معلوم بود، با اون قهر كردنت و ناراحتيت خانوم خانوما
اره ديدم خيلي پيگير نشدم، وقتي اونجوري با قهر و ناراحتي شب بخير ميگي و اصلا نه بغلي و نه چيزي و ميخواي بخوابي معلومه چقدر بيخيالي و پيگير نيستي گلم
الهي، پس خوب خوابيدي خداروشكر
مهم نيست ناراحتم كردي
ممنون ولي هنوزم گردنم اذيتم ميكنه
نوچ
دير خوابيدم و دير بيدار شدم
گفتم كه مهم نيست و كار خودتو كردي ديگه
گوشيم شارژ نداره، ميزنم شارژ و الاناس مامان جونتم بياد بالاسرم
*********************
خانومي:
الهي من فدات بشم دردونم..
ناراحت و قهر نبودم عزیز دلم..
نه زندگیم قبول دارم اولش پیگیر بودم و سر اون جوری حرفیدنت باهام ناراحت شدم بعدشم که فهمیدم منظورت اون ماجراست دیگه ولش کردم و ناراحتیم سر اون جوری حرفیدنت بود فقط..
واقعیتش نه زیاد..
خیلیم مهمه عزیز دلم..
الهی من فدات بشم العان میرم کیسه نمک داغت و میارم..
الهی من دورت بگردم بیا بغلم ببینم پسرکم چرا حالش خوب نشده تا العان!؟!
مهمه عزیز دلم مهمه برا فرنازت مهمه حالت خوب باشه..
باش زندگیم منم پیش مامان اینام هر وقت آمدی بیا سرت و بزار رو پام تا باهم تعریف کنیم..
اقايي:
خدانكنه
اصلا ناراحت و قهر نبودي
بلي معلوم بود ازونجور خدافظي كردن و شب بخير گفتنت
چرا واقعيتش نه زياد!؟؟؟؟
باش
كيسه داغ نمخوام عزيزم
بدلايلي
باش مهمه
سلام برسون بهشون
*****************
خانومي:
چرا بودم ولی نه اون قدر زیاد مهربونم..
دورت بگردم من که دیشب بغلت بودم فقط شب بخیر گفتم و خوابیدم..
آخه ناراحتیت و حس میکردم و بیدار بودن و نخوابیدنت به خواطر همین همش خواب و بیدار بودم..
این باش ینی چی!؟!
من که آوردم میام میشینم و تکیمو میدم به تخت و سرت و میزاری رو پام و کیسه رو بهت میگم میگم اگر دوست داشتی بزار و بعد اروم آروم گردنت و ماساژ میدم..
میشه دلایلت و به منم بگی!؟!
بله مهمه..
چشم عزیزم..
اقايي:
همونقدرم بودي
گفته بودم وقتي ناراحتيم باهم بحرفيم تا برطرف بشه ولي گزاشتيم و خوابيدي
ببخشيد تو خوابتم اذيتت كردم
يني باش
ممنون اورديش
دليلش اينه كه بخاطر يه موضوعيكه اصلا برام مهم نبوده و نيست ديشبمون رو به حاشيه كشيدي خانوم خانوما و اونجوري هم برگشتي بهم ميگي شما
اوهوم مهمه
چشمات بي بلا
************
خانومي:
نه زندگیم..
میدونم مهربونم ولی جواب ندادی منم اینجا مامان بیدار شده بود استرس داشتم که مچمون و نگیره و شب بخیر گفتم..
ببخشید نمیخواد مهربونم من باید معذرت خواهی کنم که پریشونت کردم و تنهات گذاشتم..
خواهش میکنم عزیزم..
دورت بگردم شما منظورم امیدیم نبود منظورم اون پسری بود که داشت با امیدیم بد حرف میزد..
قربونت برم من بیا بغلم یکم آروم بشیم هر دوتامون یکم آرامش بگیریم از همدیگه بعدش دوباره باهم حرف میزنیم تا مشکلمون حل بشه..
اقايي:
بله زندگيم
طولاني شد جوابيدنم
گفتم كه مهم نيست نفسم
اها
ميام كنارت دراز ميكشم و سرمو ميزارم رو شونت و چشامو ميبندم و عطرتو نفس ميكشم
****************
خانومي:
باش اصلا هر چی اقاییم بگه..
اوهوم..
دورت بگردم آخه برای من مهمه که حال دل زندگیم خوب باشه..
برای یه عالی جناب خوب نیست به پرنسسش بگه آها هااااااا..
منم سرمو میزارم رو سرت و عطرت و نفس میکشم و میگم آخيش زندگی خودم..
اقايي:
بله، گلم تو همه گذشته ي منو ميدونستي جز همين داستانم و كاش ديشبم بيخيال ميشدي و اونجوري تو منگنه نميزاشتيم عزيزدلم
دل زندگيت خوب نيست و ناراحته از خانوميش
بله عزيزدلم
دستمو ميكشم تو موهات و ميگم اينجوري نكن با خودمون، توكه ميدوني بدون تو نمتونم
****************
خانومي:
اتفاقا خودم فکر میکردم این داستان و میدونم و دوست نداشتم بازم بگیش انگار دنبال اون 4 ماهت بودم نه دنبال این داستانت ولی گمش کرده بودم نمیدونستم بگم چی میخوام و اون جوری شد..
فدای عالی جنابم بشم من..
دستمو دورت میپیچم و محکم بغلت میکنم و میگم قربون دلت بشم من چیکار کنم حال دلت خوب بشه!؟! ببوسمت خوبه!؟! میخوای باهام بحرفی!؟! میخوای همین جور ساکت بغل هم بمونیم! ؟! ؟
آره میدونم ولی مگه من چه جوری میکنم! ؟! ؟
اقايي:
دنبال كدوم چهار ماهم بودي!؟!؟؟
خدانكنه
نمدونم
همين ديشبيت كه سمج شدي
****************
خانومي:
هيچی دیگه نمیخوام چیزی بدونم..
نمیشه بدونی! ؟!
خیلی زشته به خانومت بگی سمج ولی اشکال نداره من بابت رفتارم معذرت میخوام
اقايي:
فسقليم تو اصلا نمدونستي اون چهار ماه رو، بعد اونوقت چطور ميگي ديشب دلت ميخواست در مورد اون چهار ماه بهت بگم!؟!؟
فعلا كه نمشه
من به خانومم نگفتم سمج
به دخمل غصمون گفتم با ابنكه ميدونست دوس ندارم در مورد اون موضوع صحبت كنم
انقد ناراحت شد و قهر كرد تا گفتم
***************
خانومي:
گفتم دیگه حسم میگفت یه چیزی بوده ولی نمیدونستم بگم چی..
باچ..
پس اگر این جوره منم پسر غصه رو مجبور به تعریف کردم و کل عذر خواهی هامم پس میگیرم..
اقايي:
خيلي ممنون كه اينهمه منسجم در مورد گذشته ي من همچنان بعد از هفت سال فكر ميكني
باشه عزيزم عذرخواهياتو پس ميدم بهت
**************
خانومي:
به نظرم من برم بهتره چون کنار هم بودنمون آروم مون نمیکنه مخصوصا امیدیم و..
اقايي:
مطمئني!؟!؟؟
***************
خانومي:
اره چون ازون موقع که کنارتم آروم که نشدی هیچ بمونم دلخوریامون ام بیشتر میشه.
اقايي:
گلم داريم صحبت ميكنيم
ولي اگر داره به ناراحتيات اضافه ميشه و ميخواي بري من نمتونم جلوتو بگيرم
دوس داري بري!؟!
**************
خانومي:
نميخوام حرف بزنیم..
بغلم کن ولی فقط دیگه هیچی نگو که دیگه واقعا قهرم میگیره..
اقايي:
دستامو دورت حلقه ميكنم و بخودم فشارت ميدم و ميگم دلم برات تنگ شده
******************
اقايي:
زندگيم اروم شدي!؟!؟
*******************
خانومي:
منم محکم میچسبم بهت و میگم منم دلم واسه امید خودم تنگ شده..
اقايي:
دستمو ميكشم رو بدنت و نوازشت ميكنم و ميگم نفسم من هميشه اميدتم ولي ديشب فرنازيم خيلي اصراراش ناراحتم كرد
وگرنه من تا حالا ناراحت كرده بودم نفسمو!؟!؟!!!
عذر ميخوام ازت اقاييه بدي شدم
*******************
خانومي:
هیییییییییس میخوام به صدا قلبت گوش بدم..
اقايي:
از زير چونت ميگيرم و سرتو ميارم بالا و تو چشات نيگا ميكنم و ميگم اينجوري ساكت نمون كنارم ديووونه ميشم و اشكم ميريزه و لبمو قفل لبات ميكنم و شرو ميكنم به خوردن لب بالاييت و بعد خانومي
****************
خانومي:
اشكت صورتم و خیس میکنه و منم بی تابم و دستمو ميزارم پشت گردنت و شروع میکنم به همراهیت و این قدر ميبوسمت تا دوتامون نفس کم بیاریم
اقايي:
ميچرخونمت و دستمو ميكشم رو دو طرف شكمت و نوازشت ميكنم و طولاني كه لباي همو خورديم و نفسمون كم اومد، لبامو جدا ميكنم و ميرم تو گردنت و ميخورمت و ميبوسمت و تا لاله گوشت و ليس ميزنم و نفس ميكشم و ميگم تموم هستيه مني تو خانومي
***************
خانومي:
سرت و به خودم فشار ميدم و میگم اقایی هم همه زندگیمه
اقايي:
ميام بالا و تو چشات نيگا ميكنم و ميگم مامان جونت امروز سراغتو ميگرفتش خانومي
***************
خانومي:
تو چشات نگاه میکنم و بعدش پیشونیم و میزارم رو پیشونیت و دستمو میکشم رو تهریشت و میگم سلام منم بهشون میرسوندی بهشون
اقايي:
ميبوسمت و ميگم سلام رسوندم ولي فك كنم كارت داشت و خودش باهات تماس ميگيره
دستمو ميزارم رو دستات و ميگم خانومي گردنم درد ميكنه ولي به كيسه نياز ندارم، ميشه دستات رو بزاري رو گردنم!؟!؟!
****************
خانومي:
نفهمیدی چیکار دارن!؟!؟
دستم و میکشم رو هم و وقتی گرم شد میزارمش رو گردنت و نگه میدارم تا آروم بشه..
اقايي:
نه عزيزم، وقتي با من كاري نداشته باشه نمتونم از زير زبونش بكشم كه چيكار داره
چشامو ميبندم و لبمو قفل لبات ميكنم و شرو ميكنم به خوردن لبات
*****************
خانومي:
اي با با باش..
منم هیچ کاری نمیکنم و فقط گردنت و نوازش میکنم و خودمو میسپارم بهت..
اقايي:
باباجون كه نيست و خوابه ولي فردا بهش ميگم كارش داشتي
ميخواي بگم نزنگه!؟!؟!؟
لباتو ميخورم و لبامو جدا ميكنم و دستمو ميكشم رو صورتت و ميگم همه دنياي اقاييتي
***************
خانومي:
رندگيم دستی دینی میخوای تحویلم بدی به بابا جون و مامان جون! ؟! ؟
کی زنگ بزنه!؟!؟
نیگات میکنم و میگم میدونم
اقايي:
تحويلت بدم به بابا و مامان جونت!؟!؟؟ من!!!؟؟؟ من ديگه خانوميم رو تحويل بابا و مامان خودتم نميدم
مامان جونت ديگه
بعد ميگم زندگيم!؟!؟!
****************
خانومي:
خخخخ دیوونه..
اها مگه بیدارن!؟!؟
جونم..
اقايي:
ديووونتم ديگه
نه فردا ميگم
جونت بي بلا
سه روز پيش يادته گفتم بيا بشين رو پام كه پيچوندي رفتي و بعدش گفتي خوب شد رفتي!؟؟؟؟
ميز كنارمون رو باز ميكنم و يه بسته در ميارم و ميگم بفرما بانوم، اينم عيدي يكي يدونم
دستبنده توش و اميدوارم خوشت بياد ازش
*****************
خانومي:
اره بابا مامان جون العان خوابیدن..
اوهوم..
ممنون زندگیم ولی کی فرصت کردی بری بیرون که من متوجه نشدم..!!!
بازش میکنم و میگم وای زندگیم خیلی خوشگله ممنونم ازت..
لبات و میبوسم و میگم مرسی نفسم راضی نبودم خودت عیدی منی..
اقايي:
اره الان خوابن
وظيفمه..... قبل از زندوني شدنم تو خونه گرفته بودم..... رفته بودم خونه دوست بابام كيسشونو بگيرم برگشتني چشم خورد به طلافروشيه و خوشم اومد و گرفتمش
خواهش ميكنم خانومم، ميدونم دير دادم بهت ولي خب الانم بد نشد كه بهت دادم
نفرماييد بانو، يدونه خانومي بيشتر ندارم كه....ميكيرمش و ميندازمش دستت و ميبندمش و دستاتو ميبوسم و ميگم خوشت مياد!؟!
****************
خانومي:
يادم اومد اون روز دیر آمدی پس به خاطر همین بود..
نه زندگیم خیلیم خوب شد دست گلت درد نکنه مرد من..
اوهوم خیلی خوشگل و ظریفه مرسی زندگیم خیلی شرمندم کردی..
کم کم داری ستش و کامل میکنی و متعجب نگام میکنی و دستمو میکشم رو یقه لباسم و زنجیر گردنم و در ميارم و میگم اینم تولدم گرفتی دیگه و بعد میخندیم..
راستش من بهت عیدی ندادم چون میخواستم کادویی که میدم یه چیز خوب باشه که گرون بود و گذاشتم تولدت بخرم..البته میشه گفت خریدم ولی گذاشتم تولدت بهت بدم..
اقايي:
زيادم دير نيومدمااااا ولي خب اره بخاطر همين بود
بازم ببخشيد اگه كمه
شرمندم نكن نفسم، خيلي هم كمه براي همه خوبيايي كه در حقم ميكني
دستمو ميكشم رو گردنت و ميرم و ليس ميزنم و ميگم يكي يدونمي ديگه، به بانوم كادو ندم به كي بدم اخه
پيشونيتو ميبوسم و ميگم الهي قربونت برم من، تو خودت بهترين هديه از جانب خدايي برام
***************
خانومي:
اره فقط دیر کردی..
چی کمه دیوونه من تو این وضع گرونی برام دست بند طلا خریدی و میگی کمه!!! بعدشم خیلیم عالیه چون خودتم میدونی من چیزای ظریف دیست دارم مطمئنم بیشترم پول داشتی و میخواستی هزینه کنی همینو انتخاب میکردی چون من دوسش دارم..
اینو میگی من شرمنده بشم!؟!؟ من کجاش خوبی کردم همش اذیت و ناراحتت میکنم..
فقط خودم..
ولی دوست دارم برات کادو بگیرم..
اقايي:
خخخخخخخخخخ
همه دار و ندار اقاييت براي توئه ماهكم، من هرچي دارم از تو دارم
بله بانوم عين خودش كه ظريف و نازه، كاراي ظريف رو دوس داره
منم تو رو دوست دارم نفسم، اره اينو چشم گرفت و خوشم اومد و گرفتمش نفسم
نه خانومم اين چه حرفيه ..... بانوم نه اذيتم كرده و نه اونقد ناراحتم كرده كه بخواي اينجوري فك كني
بله كه فقط خودت
الهي فدات بشم من نفسم
**************
خانومي:
فدات بشم من..
دیدی گفتم..
من واقعا شرمندتم..
خدا نتونه مهلبونم..
اقايي:
خدانكنه بانوم
معلومه ديگه بايد بدونم كه خانوميم چجور چيزا دوس داره ديگه، در كل خودمم زيورالات ظريف دوس دارم براي بانوم بخرم و سليقمم بد نيستو ميتوني خوش سليقگيمو ببيني كه چه خانوميه ظريف و خوشگل و نازي رو انتخاب كردم برا خودم
براي چي شرمندمي!؟!؟ ديگه اينجوري نحرف، منم خيلي وقتا فرنازيم رو اذيت و ناراحتش كردم
خداكرده خانومم
**************
خانومي:
بله زندگیم در خوش سلیقگی اقاییم هیچ شکی ندارم و هر چی برام انتخاب کنه چشم بسته میپسندم چون سلیقت و خیلی قبول دارم..
آخه میدونم چقدر دخمل بدیم اقایی من همیشه فوق العادست..
اقايي:
ايجووووووووونم، بايدم خوش سليقه باشم ، از انتخاب كردن خانوميم براي خودم معلومه ديگه
اونيكه بايد بگه فسقليم دخمل خوبيه يا بديه منم نه تو وروجك
****************
خانومي:
بله همر من بله عزیز دلم اگر خوش سلیقه نبودی که منو انتخاب نمیکردی بشم مونس و همنفست..
بله سروری اینم درسته..
اقايي:
ايجوووون، نيگاش كن كه گلي هم انداخته لپاش خانوميم
وروجك اينم درسته نه، بايد بگي اين درسته
فرنازم
*****************
خانومي:
جونت بی بلا..
بلی زندگیم..
جونم اقایی من!؟!؟
اقايي:
جونت بي بلا نفس من
من دلم ميخواد محكم تو بغلم بگيرمت و بخودم فشااااارت بدم تا بدونيكه تا هميشه جات تو قلبمه و ضربان قلبم فقط بخاطر وجود توئه كه ميزنه
****************
خانومي:
ياد حرفای دیشب و قبل مغرب امروزت ميفتم و یکم ناراحت میگم سروری من با بانوش درست بحرفه بانوش خوش میدونه جاش کجای قلبته و میدونه هر تپش قلبت داره میگه دوسم داری..
اقايي:
دستمو ميكشم رو صورتت و نوازشت ميكنم و ميگم خانومم اولا اينجوري ناراحت نباش كه از دست مردت عصبي ميشمااا و دوما اينكه من ازت بابت همه چي عذر ميخوام و سوما اينكه فكر كنم باعث اون حرفا يكمكي هم خود بانوم بوداااا و چهارما اينكه بازم من عذر ميخوام ازت بابت حرفام و پنجما اينكه واقعا ميتوني اينهمه مدت هنوز از دستم ناراحت بوده باشي!؟!؟ و ششما اينكه تو تموم زندگيه اميدتي و جون و نفسم بهت بنده ووقتي ديدم هي ميخواي گذشتمو برات باز كنم و اصلا منو بيخيال شده بودي و هي تكرار ميكردي چرا حال روحيت خوب نبود، منم ادمم ديگه نفسم
ناراحت شدم چرا اونموقع منو ول كردي و چسبيدي به اون داستان و بعدشم ناراحت شدي و شب بخير گفتيبدون اينكه حتي بياي توبغلم و حتي شامموبدي بخورم كه مقوي بشم
من همه چيزمو گذاشتم كنار و چسبيدم به تو و خوشم نيومد كه منو گذاشتي كنار و دو دستي چسبيدي به اون داستانم خانومم
ولي بازم من ازت معذرت ميخوام كه ناراحتت كردم ديشب و امروز
******************
خانومي:
چشم مرد من.. قبول دارم خودمم مقصر بودم ولی دوست ندارم در هیچ شرایطی به هم بی احترامی کنیم.. نه زندگیم نمیتونم ازت ناراحت باشم چون زندگیم نفسمی.. الهی فدات بشم من منم معذرت میخوام بابت کار بدم..
الهی فدات بشم من.. زندگیم میتونم بپرسم چرا احساس کردی من ولت کردم!؟!؟
من تو بغلت بودم زندگیم.. ای جووووووونم آخه احساس کردم نمیخوایم و منم گفتم اگر گشنت باشه من قریبه نیستم و خودت میخوری..
الهی دورت بگردم من معذرت میخوام بات رفتارم که باعث شد ازم دلگیر و ناراحت بشی..
اقايي:
چشماي نازت بي بلا فرنازم، ولي به جون اميدت قسم ميخورم من قصد بي احترامي نداشتم اصلا بهت، من تا حالا بياحترامي كردم كه اين بار دومم بوده باشه زندگيم!؟!؟!؟
ول كردي ديگه، من هي فوت پسر خالمو برات توضيح دادم ولي بازم بيخيال اون داستان نميشدي
احساس كردي من تو رو نميخوام!؟!؟!؟!؟ بدون تو ميميرم، نميدوني اينو!؟!؟ وقتي خدافظي ميكني و ميري من چي بخورم!؟!؟!
وروجك همينجا هر چيبود از داستان ديشب بريزش دور، نمخوام ديگه در موردش بحرفيم چون اذيتت ميكنم اونجوري
همينجا هم منو ببخش و حلالم كن بخاطر حرفاي ديشب و امروزم كه ناراحتت كردم
ميدوني همه هستيه من تويي
******************
خانومي:
نه نفسم منم از همینش شوکه شدم میدونم زندگیه من بهترین و مو ادب ترین اقایی دنیاست..
اها متوجه شدم..
اوهوم.. زبونت و گاز بگیر.. ای جووووونم راست میگی بیا امشب جبران کنم برا زندگیم..
راست میگی همین کارو میکنیم که دیگه اذیت نشیم..
اقایی هم خانومش وببخشه و حلال کنه بات پا فشاری و ناراحت کردن اقاییش..
اقايي:
بازم ميگم به جون اميدت قصد بي احترامي نداشتم بهت، ازت عذر ميخوام خانومم
گاز نمگيرم ميتوني خودت گاز بيگير.....نه گلم امشبم نمخوام، الان حالم خوش نيست و سرمم درد ميكنه و چشامم ميسوزه
بله
چشم گلم
فرنازم بخوابيم يا خوابت نمياد!؟؟؟!
****************
خانومي:
متوجه شدم نفسم دیگه جون امید منو قسم نخور..
همش میدونه من زبونش و گاز نمیگیرم میندازه گردن من که قسر در بره...شیر خانومت دوای همه این دردهاست..
چشمات بی بلا عمرم..
فعلا اقاییم و سیرش کنم از دیشب گشنه خانومشه بعدش خواب امروز زیاد خوابیدیم اقاییم خوابش میاد!؟
اقايي:
اخه واقعا قصد بي احترامي نداشتم من
خخخخخخخخخخ خب بنظرم تو گاز بگيري دردش كمتره، چون اونسري خودم گاز مرفتم يادت نيست چقد محكم گاز گرفتم!؟!؟ اونكه صد البته
ايجووووووونم، خوابم كه نمدونم، چشام يكم سنگين شده و اينكه شارژم يكم اخراشه
و اينكه براي سير كردن من امشبكارت راه نميفته خانومي و بايد فردا كلا بهم شير بدي تا سير شم
****************
خانومي:
زندگیم متوجه شدم عزیزدلم میدونم مرد من..
راست میگی اینم هست.. میام روبه روت و سرمو کج میکنم و لبام میاد رو لبات و اروم شروع به میک زدن زبونت میکنم و بعدشم یه گاز کوچولو و خیلی آروم و میگم دیگه نبینم اون جوری بحرفی در مورد امید من..
قزن جلو سوتینم و باز میکنم و هلوت و میارم بیرون و همزمان میگم ای جووووووووووووونم چشم سروری از امشب تا فردا شب یک سره شیرت میدم تا سیر شی و جبران بشه همه کاستیها...
اقايي:
زبونمو بين لبام ميمكم و ميگم چشم خانومي
شرو ميكنم به ليس زدن نوك هلوم و اون يكي رو هم فشارش ميدم و ميگم جونت بي بلا همه كسم
*****************
خانومي:
رو لبات و میبوسم و میگم چشمات بی بلا مهربونم..
دستت و از رو اون یکی بر میدارم و میزارم رو این یکی که داری لیس میزنی و بعد اروم آروم زیر سرمون و درست میکنم و کوسنارم میزارم پشتت که راحت باشی موقع خوردن و با پات پتومون و میدی رومون و من با دستم رومون مرتبش میکنم و بعد نوکش و میزارم دهنت و دستم و میزارم رو دستت و با هم سینم و فشار میدیم اوم اوم میک میزنی و میخوری و میگم ای جوووووووووووونم نوش جونت عزیزم..
اقايي:
يبار دهنم پر ميشه و ميخورمش و بعد دوباره ميك ميزنم و فشار ميديم و دوباره پر ميشه و لبمو قفل لبات ميكنم و شرو ميكنيم به خوردن شيرت و بعد كه تموم شد لبمو جدا ميكنم و ميگم دوستدارم نفسم
و لبمو ميزارم رو اون يكي هلوم و فشارش ميدم و بعد كه دهنم پر شد نصفشوميخورم و نصف ديگشو ميريزم رو شكم و سينت و شرو ميكنم به ليس زدن هلوم و شكمت و ميگم اوووووووووووم عصاره ي بانو رو خوردن بينظيره و شكمتو ميمكم و ميگم جوووووووون و بعد از زير شكمت تا هلوم رو ليس ميزنم و دوباره هلوم رو ميمكم و فشارش ميدم و دوباره دهنم پر ميشهو اينبار بازم لبمو قفل لبات ميكنم و شرو ميكنيم بازم به چشيدن شير خانوميم و ميخوريمش تا ته و بعد لبمو قفل لبات ميكنم و ميبوسمت و لباتو ميخورم و خانومي
***************
خانومي:
منم دوست دارم عزیزم..
بعد سینه هامو فشارشون میدم به هم و باهم شیرشون میریزه تو دهنت و میخوای قورت بدی که از گوشه های لبت داره میریزه و میام جلو و اول لیست میزنم و بعد باهم مزه مزه میکنیم و بعدش میگم زندگیم خودت که هیچی نخوردی قرار شد زندگیمو سیرش کنم..
نکنه میخوای منو سیر کنی که بخوابم و بعد تا صبح خودت و سیر کنی.. خخخخخخخ
زندگیم هر وقت گوشیت داشت خاموش میشد شب بخیر بگو تا بخوابیم..
اقايي:
مزه مزه كه كرديم و تموم شددستمو ميكشم گوشه لبات و ميگم فقط با شيرخوردن سير نميشم كه، همينكه تو بغلم دارمت يني اينكه ارومم
اخم ميكنم و ميگم يني من تنهاخورم خانومي!؟!؟؟؟
چشم نفسكم
ميچرخونمت و الان تو تو بغلمي و دستامو دورت حلقه ميكنم و يه دستمو ميكشم رو تنت و يدستمم ميبرم تو موهات و نوازشت ميكنم و سرتو ميزارم رو سينم و ميگم خداروشكركه دارمت همه دنيام
****************
خانومي:
فدات بشم من..
نه زندگیم مگه میزارم تنهایی تکخوری کنی.. خخخخخخخخخ
دهن باز آفرین سینم و فشار ميدم و میگم اوووووووووم آره عزیزم بعد دوباره فشارش میدم و میک میزنی و میگی اوم اوم و میگم فدا اوم اوم خوردنت بشم من و بعد لبامو میزارم رو لبت و مزه مزه میکنیم و وقتی تموم شد زبونم و میکشم رو لبت و دستت و میزاری رو سینم و...
چشمات بی بلا..
به صدا قلبت گوش میدم و میگم خدارو شکر که کنارمی..
اقايي:
خدانكنه نفسم
خخخخخخخخ واقعا كه
دستمو ميزارم رو سينت و نوازشش ميكنم و ميگم ديگه امشب زياد كار نكشم كه فردا قراره كلي بهم شير بده و ميخنديم و بعد خانومي
ميبوسمت و ميگم بهترين اتفاق زندگيمي عزيزم
****************
خانومي:
زندگیم تک خوری کن آخه همش مال خودته حالا دوتا قطره لطف میکنی بهم میدی ممنونتم..
بله عزیزم ولی طبق قولم هلوت امشب تو دهن سرورش میمونه تا سرورش و اروم کنه و سیر کنه و بخوابونتش تا فردا هم باز تولید میشه نترس شیر خانومت تموم نداره..
جدیدا این قدر زیاده سینه هام درد میگیرن مجبورم بدوشمشون تا خوب شن..
میخندم و شطونیم میگیره و میگم چقدر خوب مثلا!؟!؟
اقايي:
عجب، الان تصميم گرفتيكه مسخرم كني فسقلي خانوم، اره!؟!من كي تا حالا تك خوري كردم!؟!؟
ايجونم، معلومه كه تمومي نداره ولي خانومي ييهو تو خواب ميك نزنم و شيربده و بپره گلوم
الهي قربونت بشم من، چرا بدوشيشون!؟!؟ من اينجا چي ام پس!؟؟!!
اونقد خوبكه شدي همه روح و جسم و تن و بدن مردت. نباشي نيستم و مرده ي متحركم
خانومم اگه بيشتراز يبار طول كشيد جواب دادنم گوشيتوبزار كنار و توبغلم بخواب
***************
خانومي:
نه زندگیم دارم سر به سرت میزارم میدونم بدون فرنازت هیچی از گلوت پایین نمیره..
نه زندگیم خیالت راحت وقتی سیر شدی و خوابت داشت میبرد خودم از دهنت میگیرمش بعدشم بالش به خاطر این میچینم پشت سرت دیگه که اگر یه وقت دوتامون خوابمون برد سرت عقبی نره و نصف شب اگر میک زدی بپره گلوت چون اگر سرت روبه سینم باشه خودش آروم آروم میره پایین وقتی میک بزنی..
قربونت برم من که این جوری هلوت و بغل کردی و میخوری..
ای جوووووووووووونم چشم ازین به بعد میدم شون خدمت اقاییم..
بسه دیگه هی میمیرم مرده متحرکم حرفای خوب بزن بهم مثلا بگو انرژی میگیرم و این حرفا..
باش زندگیم..
ايجوووووووونم کم کم داره میک زدنات آروم میشه انگار داره خوابت میبره..
آروم آروم با موهات بازی میکنم میگم منم گوشیمو میزارم کنار فکر کنم چند دقیقه دیگه کامل خوابت ببره اون موقع از دهنت میگیرمش که یه وقت بد خوابم نشه زندگیم..
شبمون شیرین عزیز دلم بابت عیدی فوق العادت بازم ممنون..
اقايي:
سلام همه كسم
صبحمون بخير
خوبي!؟؟؟؟
كه سر به سرم ميزاري
ايجوووووونم، چه واردم هست خانوميم
گشنم بود اخه
جونت بي بلا و ممنون
انرژيمي خانومي
ببخشيد خوابم بردعزيزدلم
ممنون ولي خانوميم خوابش نبرد صبح!؟؟؟
خجالتم زدم نكن ديگه، يه عيدي كوچولو بودش
****************
خانومي:
سلام زندگیم
فکر کنم دیگه باید بگم ظهریمون بخیر اقایی.. خخخخخخ
خوفم خودت خوبی!؟!
اوهوم..
جونت بی بلا دیگه باید یادبگیرم دیگه..
ای جووووووووونم نوش جونت عمر من..
ای جونم فدات بشم من..
زندگیم خیلی زود تر گفتی بخوابيم و من بیدار نگهت داشتم و من باید عذر خواهی کنم بعدشم شیر میخوردی و اروم گرفته بودی بغلم و منم یکم که خوردی و میک زدنات کم شد و احساس کردم که دیگه میک نمیزنی و سیر شدی و خوابت برده آروم آروم از دهنت گرفتمش و خوابیدم البته خیلی سخت ولش کردی و خواب بودی ولی تا میومدم از دهنت بگیرمش یه میک میزدی بعد اروم که داشت در میومد باز یه میک دیگه میزدی و دوباره میرفت تو دهنت و کلی خندیدم بهت آخه این جوری تا حالا ندیده بودمت و کلی قربون صدقت رفتم تو دلم..
برای من خیلی با ارزشه نه به خاطری که طلا باشه به خاطری که امیدیم برام گرفته..
اقايي:
عليك سلام نفسم
خخخخخخخخ يني ميخواي بگي كه زودتر از اميدت بيدار شدي كه تيكه ميندازي ظهرمون بخير فسقلي!؟!؟
جونت بي بلا
لباتو ميبوسم و ميگم اخه خودت گفته بودي تا خود صبح تو دهنم باشه و تو خواب وقتي فهميدم داري در مياري منم هي ميك ميزدم ناخوداگاه
اميديت فدات بشه و وظيفشه خانومم
****************
خانومي:
نه زندگيم خودم تازه بیدار شده بودم آمدم بگم صبح بخیر دیدم ظهره و العان بهم میگی خانومی ظهره هااااااااا
ای جووووووووووووونم.. زندگیم تقریبا صبح بود که خوابیدیم...
قربونت برم.
اقايي:
الهي قربونت بشم من، اون ماله وقتيه كه خودم صبح بيدار شده باشم و فسقليم ديربيدار شه
جونت بي بلا همه كسم.... ايجان بله صبح بود
خدانكنه
*****************
خانومي:
خوب منم دیر بیدار شدم گفتم قبل اقاییم خودم خودمو اصلاح کنم..
بلی..
زندگیم داری میخوری که دیر دیر جواب میدی!؟!
اقايي:
اقاييت فدات بشه اخه
نه گلم حالم خوب نبود
**************
خانومي:
خدا نتونه..
الهی چرا مهربونم! ؟! ؟
منو باش فکر کردم دیشب گفتی امروز کامل میخوای شیر بخوری به خاطر همین ساکتی..
زندگیم منم پیش مامان اینام که دیر جواب میدم نگرانم نشی..
اقايي:
خداكرده
ايجووووونم، خانومي ميدونيكه از خووردنت سير نمشم ولي ببينم فسقليم جلو مامان جون اينا بخورمت اخه!؟!؟!؟
حالت تهوع داشتم و به سرانجام رسيد
ايجانم، سلام منم بهشون برسون
***********
خانومي:
امر كنی میام هر جا که بگی..
الهی من فدات شم..
چشم عزیز دلم
اقايي:
ايجووووووونم، مامان جون بهت گير نمده!؟؟؟؟
خداكنه
چشماي نازت بي بلا
ببينم فسقليم پيش مامان جون اينا چيكار ميكنه!؟!؟ قبلنا اينقد نميموندي پيششون!؟!!!
************
خانومي:
نه زندگیم برای چی گیر بده یا اقاییم میخوایم بریم اتاق خوابمون..
فیلم نگاه میکنیم شیرنی و میوه و شکلات و تخمه میخوریم و با داداشم میزنیم سرو کله هم و همین چیزا.. خخخخخخخ
اقايي:
ايجووووونم
پس خوش ميگذره يكي يدونم..... ميخندم و ميگم پس به داداشت بگم مراقب خودش باشه وقتي ميخواي بزني سر و كلش
*************
خانومي:
جونت بی بلا..
خوش که وقتی داداشا یا بابا هست بفیش نه..
برای چی به داداشم بگی!!!!!
اقايي:
جونم بفدات
ايجااااانم، ايشالا هميشه خوش باشي
خخخخخخ همينجوووري
****************
اقايي:
زندگيم يازده و نيم شد
هنوز پيش خانواده اي!؟!؟!؟!؟
******************
خانومي:
جونت بی بلا..
ممنونم..
چه لا همین جوری!
اقايي:
خواهش ميكنم
چه لا نداره، داشتم سربه سرت ميزارم
*******************
اقايي:
گلم يساعتي هست اومدي و رفتي
سرم درد ميكنه
شب خوبي داشته باشي كنار خانواده
چشام رفت شبمون بخير
**********************
اقايي:
عزيزم يك و بيست و پنج شد و تا الان خوابم نبرد
ديگه حوصلم نمكشه
گوشيمو گذاشتم كنار
شب بخير
*******************
ساعت دو و نيم شد و خوابم نميبره و اومدم ببينم بانو اومدن يا نه كه اومدي
دستمو ميبرم تو موهات و اروم نوازش ميكنم تا بيدار نشي و منم دوباره سعي ميكنم بخوابم
شبمون بخير
*****************
خانومي:
زندگيم خوابیدی!؟!؟
بعدش که جواب دادم داداشم گوشیم و گرفته نداد تا العان به زور ازش گرفتم..
فقط شارژم کمه هستی یا بخوابيم!؟!
فكر كنم دیر رسیدم..
دیگه دنبال شارژر نمیرم همین جا بغلت میمونم..
میان بین دستات و خودمو تو بغلت جا میدم و لبات و میبوسم و تو دلم میگم دورت بگردم..
ببخشید وعدت و امروز اطاعت نشد فردا جبران میکنم..
بعد سرمو میزارم رو سینت و به صدا قلبت گوش میدم و میگم آخيش آروم شدم..
شبمون شیرین عزیزم
اقايي:
سلام عزيزدلم
ظهرمون بخير
خوبي!؟!؟؟؟
بلي، نبودي و رفتم
الهي
بلي
خدانكنه
هميشه اروم و خوشحال باشي نفسم
جواب نظر بعديت رو تو پست جديد ميدم گلم
*****************
اقايي:
گلم ساعتيه ربع به چهاره
ديگه حوصلم سر رفت و چشام خسته شد از ساعت دوازده و نيمه توگوشي ام و منتظر بانو
مراقب خودت باش
روز خوبي ام داشته باشي
سلام منم برسون به همه
فعلا
******************
اقايي:
ساعت پنج و نيم شدش فرنازم
كجايي اخه!؟!؟؟
يخبري، پيغامي ، پَسغامي
دلم برات تنگ شده
فك ميكردم مهموناتون برن ازاد تريم ولي انگار بدتر شده
آفي امروز
مراقب خودت باش هرجا هستي
شب ساعت يازده ميام وب
*****************
اقايي:
ساعت هشت و نيم شب شد فسقليم
كجايي اخه!؟!؟!؟
نگرانتم
******************
اقايي:
بسه
بيا ديگه
اخه كجااااااااايي!؟!؟!؟؟
مگه قول ندادي نبودن ديروزتو جبران كني!؟؟؟؟؟
امروز كلا جبران كردياااااااااا
گلم يه خبر بده از خودت
***************
اقايي:
گلم ساعت ده شب شدش
از ديشب ازت خبر ندارم
كجايي اخه فرنازم
***************
خانومي:
اخيش وصل شد
سلام زندگیم
خوبی!؟!؟
امروز کلا انترنت همدان قطع بود..
دیوونه شدم تا العان
اقايي:
خداروشكر
عليك سلام عزيزم
نوچ
توًخوبي!؟!
الهي، الان وصله!؟!؟
منم
*********
نتت قطع شده باز يكي يدونم!؟!؟
**********
پست جديد
**********

ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید